تحلیل رفتار متقابل

دکتراریک برن (۱۹۷۰-۱۹۱۰) و گسترش تحلیل رفتارمتقابل

اریک برن روان پزشک آمریکایی درابتدا تحت تعلیمات روان تحلیل گری فروید قرارداشت. اودر سال ۱۹۵۸ نظریه اش را براساس تجارب کلینیکی خود ارائه کرد و بدین ترتیب اصطلاح معروف “تحلیل رفتارمتقابل” را ابداع کرد که بعدها به T.A. شهرت یافت. سپس نخستین سمینار خود را دراین زمینه برگزار کرد، سمینار روان پزشکی- اجتماعی سان فرانسیسکو. درسال ۱۹۶۲ فصل نامه تحلیل رفتارمتقابل را ارائه کرد. سپس این فصل نامه به صورت نشریه ای تحت عنوان TAJ (Transactional Analysis Journal) درسال ۱۹۷۱ انتشاریافت. درسال ۱۹۶۴وی نام  سمیناررا به “بنیاد بین المللی تحلیل رفتارمتقابل “تغییرداد. بنیاد بین المللی تحلیل رفتارمتقابل علاوه بر مجله TAJ خبرنامه هایی را تحت عنوان “نمایشنامه” برای اعضای خود چاپ   می کند.

تحلیل تبادلی به عنوان یک نظریه آسیب شناسی روانی و تبیین راه حل برای آن خودنمایی می کند.
تحلیل تبادلی ریشه در روانکاوی دارد. با اینکه اریک برن همیشه از تفاوت نظریه خود با نظریات فروید سخن می گفت ، اما اصول اساسی ناهوشیار و تأثیرات عمیق دوران کودکی را از مکتب روانکاوی به ارث برده است.

ریک برن ایده اصلی خود در زمینه تحلیل رفتار متقابل را در کتاب Games People Play مطرح کرد که در فارسی آن را به عنوان کتاب بازیها از اریک برن می‌شناسیم. 

امروزه تحلیل رفتار متقابل، نه فقط در مورد «انسانها»، بلکه در موردسازمانها»، «برندها» و حتی «دولت‌ها» و «کشورها» نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مقدمه‌ای بر تحلیل رفتار متقابل

تحلیل رفتار متقابل یک تئوری روان‌شناسی است که توسط دکتر اریک برن ارایه گردید و به لحاظ کاربرد آن در حل مشکلات احساسی و رفتاری، مورد قبول جامعه روان‌شناسی قرار گرفته و تدریجاً در زمینه‌های مشاوره، روان‌کاوی، گروه درمانی، مدیریت، جامعه‌شناسی، توسعه سازمانی و آموزش، نظریه‌های جدیدی ارایه نموده و گسترش پیدا کرده است. ابهام و پیچیدگی در مفاهیم، تخصصی بودن و زمان طولانی درمان در دیگر روش‌های روان درمانی باعث شد تا تحلیل رفتار متقابل با مفاهیم اساسی و واژه‌های ساده سریعاً جایگزین روش‌های روان درمانی قدیمی گردید. به همین جهت تحلیل رفتار متقابل عمومیت یافته و هر جا که انسان‌ها حضور داشته و با یکدیگر ایجاد رابطه می‌نمودند کاربرد عملی پیدا کرد و ابزاری برای تغییر و حل مشکلات قرارگرفت. تحلیل رفتار یک مکتب علمی کاربردی می‌باشد که در آن از به کار بردن مفاهیم پیچیده اجتناب شده است و نظریات آن به صورتی مطرح شده‌اند که به راحتی می‌توان آنها را مشاهده و تجربه نمود.

  تحلیل رفتار متقابل به ما تصویری از ساختار روانی مردم ارائه می دهد و یک نظریه  ارتباطی است، در مورد اینکه مردم چگونه ارتباط برقرار می کنند و چرا ارتباطات به شکست منجر می شوند و نیز یک تئوری درباره رشد کودک ارائه می دهد، مفهوم نمایشنامه زندگی(life script) تشریح می کند که چگونه الگوهای زندگی امروزه ما ریشه درکودکی ما دارند، چگونه تصمیمات ما دردوره کودکی ممکن است درآینده برروی رفتارماتاثیر بگذارد که پیامدهای دردناکی را درپی دارد. 

فلسفه تحلیل رفتارمتقابل

  • ما همه خوب آفریده شده ایم، مثل شاهزاده ها یا پرنسس ها (I’m OK, You’re OK)
  • همه ما قادربه فکرکردن هستیم مگر در صورت صدمات مغزی شدید.
  • مردم برای سرنوشت خود تصمیم می گیرند و این تصمیمات قابل تغییراست.

موارد کاربرد

تحلیل رفتارمتقابل هرجا که افراد بایکدیگر تعامل دارند کاربرد دارد. ازنظرحرفه ای می توان گفت که موارد کاربردآن در چهارحوزه زیر می باشد:

  • روان درمانی/کلینیکی • تعلیم و تربیت
  • مشاوره • تحول سازمانی

ایده‌های کلیدی

من خوبم تو خوبی

“من خوبم تو خوبی” شاید معروفترین عبارتی است که هدف تحلیل رفتار متقابل را نشان می‌دهد:

تحلیل رفتار متقابل انسان‌ها را اساساً خوب به حساب می‌آورد و قابل تغییرو رشد و رفتار سالم.

حالات من

اریک برن با فهمیدن اینکه شخصیت انسان از سه حالت تشکیل شده رفتارهای پیچیده بین انسان‌ها را قابل فهم کرد. حالات من یک الگوی منسجم از احساسات وتجارب است که با الگوهای رفتاری مشابه همخوانی دارد.

 هر حالت یک مجموعه کامل از احساسات و فکرها و رفتارهایی است که ما با استفاده از آن‌ها واکنش نشان می‌دهیم. سه حالت والد و بالغ و کودک و فعل و انفعال بین آنها پایهٔ نظریهٔ تحلیل رفتار متقابل را تشکیل می‌دهند. این مفهوم‌ها به خیلی از زمینه‌های مشاوره روان درمانی و تحصیل راه پیدا کرده‌اند.

والد

قسمتی از رفتارها، افکار و احساسات انسان است که به دلیل تقلید ناخودآگاه (درون اندازی)از کارهایی که پدر و مادر انجام می‌دادند و یا برداشت ما از رفتار آنها است. والد از دو قسمت والد کنترل کننده (مثبت و منفی) و والد حمایتگر مهربان (مثبت و منفی) تشکیل شده است.

بالغ

قسمتی از رفتارها که بصورت مکانی و زمانی است را شامل می‌شود. مثلاً اگر ما در حال رانندگی قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت می‌کنیم یعنی شرایط زمان و مکان را دریافت و بر اساس آن تصمیم به درست رانندگی کردن گرفته‌ایم. و یا همان افکار و احساسات انسان است که شبیه پردازش کامپیوتری است و پاسخ ما به اتفاقات حال حاضر است. تقویت بالغ یکی از اهداف تحلیل رفتار متقابل است.

کودک

قسمتی از رفتارها، افکار و احساسات انسان است که تکرار دوران کودکی است. مثلاً کسی که نتیجه خوبی در کارش می‌گیرد با یک لبخند درخشان پاسخ می‌دهد. کودک به چند قسمت از قبیل طبیعی، منزوی، تربیت شده و پرخاشگر تقسیم می‌شود.

حالت نفسانی والد مجموعه ای از احساسات، گرایشها، ارزشها ، تعصبات

و رفتارهایی است که از والدین یا جانشین آنها فراگرفته می شود.

حالت نفسانی بالغ آن دسته از احسـاسات، گرایشــها ورفتـارهایی است

که پاسخ مستقیمی به واقعیت اینجا و اکنون است.

حالت نفسانی کودک احساسات قدیـمی، عـواطف، گرایشـها ورفتـارهای

بازمانده از گذشته فرد بخصوص از دوره کودکی و تصمیمات مربوط به

آن است.

مدل کنشی حالات خود

اشکال کنشی حالات خود عبارتند از والد انتقادگر(CP)، والد نوازشگر(NP)، بالغ (A)، کودک طغیانگر(RC)، کودک سازگار(AC)، کودک آزاد.(FC)

دروالدانتقادگر(Critical Parent) افرادخــود را بصورت افــرادی

ناامید، آزرده، “همیــشه” حق به جـانب، اخلاق گرا، قضــاوت کننده،  

اربـاب مـنش،  رئیس مآبــانه، کنترل کننده، انتقادگــر و تحقیرکننده

نمــایش می دهـند اما والدنوازشگر(Nurturing parent) خود را

درقــالب فــردی دوستــدار، حمایتگر، نوازشگر، متوجه، مشوق، درک

کننده و… نشان می دهد.

درحــالت بالــغ(Adult) ما فردی منعطف، علاقمند، با اعتماد، حقیقت

بین، تحلیــلگرداده ها، نـظم دهنده اطلاعات، درنـظرگیرنده احتمالات، ارائه

کننده عبارات منطقی و به دوراز عکس العمل ها و قضاوت های یک جانبه

هستیم. 

کودک طغیانگر (Rebellious Child)  شاکی یا سرکش، نافرمان، بدخلق، که همواره کسل و پریشان است. کودک سازگار(Adapted Child) که درنقش فردی مطیع، مفعول، وفادار، دوری گزین، در فکر راضی کردن دیگران، زخم خورده، بدعنق و کسالت بارظاهر می شود.

وقتی درحالت نفسانی کودک آزاد (Free Child)خود هستیم فردی کنجکاو، پرانر‍ژی، سرگرم کننده، خودجوش و هیجان انگیز می شویم و خشم، ناراحتی و ترس خود را بدون مانع ابراز می داریم.

آلودگی

آلودگی به معنای پیشروی حالت نفسانی والد یا کودک به مرزهای حالت نفسانی بالغ است. آلودگی وقتی اتفاق می افتد که بالغ عقاید بی اساس والد یا کودک را باور کند و ازقدرت تفکر و فرآیند پردازش خود تا حداکثر توان آن بهره نبرد.

   بالغ آلوده به والد                  بالغ آلوده به کودک                       آلودگی دوطرفه

طرد

به حالتی گفته می شود که یک یا بیش از یک حالت نفسانی درفرد به کلی خاموش یا مسدود شود و شخص تنها از یک (حداکثر دو) حالت نفسانی خود واکنش نشان دهد. به این پدیده طرد گفته می شود.

                                                

    والد طرد شده                              بالغ طرد شده                           کودک طرد شده

تعریف ارتباط متقابل:  ارتباط متقابل از یک محرک ارتباطی و یک پاسخ ارتباطی تشکیل شده است. این اساس یک گفتگوی اجتماعی یا ارتباط است.  محرک و پاسخ می توانند کلامی، غیرکلامی یا هردو باشند.

رفتارهای متقابل به کنش‌های انسانی گفته می‌شوند که در پی آنها از طرف مقابل انتظار پاسخ می‌رود. مثلاً سلام کردن، یا دراز کردن دست برای دست دادن یک رفتار متقابل است، چون که از طرف انتظار پاسخ می‌رود. این پاسخ بستگی به حالت “خود” طرف متقابل دارد. در این مورد خاص -یعنی سلام کردن- پاسخ فرد می‌تواند از یک جواب سلام کوتاه تا یک احوال‌پرسی گرم و درازمدت متغیر باشد.

در تحلیل رفتارهای متقابل با تشخیص این که فرد با کدام حالت “خود” با دیگری رفتار می‌کند می‌توان رفتارهای بعدی او را پیش بینی کرد. با به صحنه آگاه آوردن این تشخیص می‌توان کیفیت و تاثیر ارتباطات افراد را بهبود داد.

انواع ارتباط: به طور کلی سه نوع ارتباط وجود دارد:

رابطه مکمل: دراین نوع ارتباط بردارها موازی بوده و همان حالت نفسانی که پیام را دریافت کرده، پاسخ  می دهد. پیام می تواند از هر یک ازحالات نفسانی فرد به هریک ازحالات نفسانی درشخص مقابل باشد.

رابطه متقاطع: وقتی بردارهای رفتار موازی نباشند یا زمانی که پاسخ ازآن حالت نفسانی نیست که پیام رادریافت کرده است.

رابطه پنهان: وقتی که به نظر می آید شخص از حالت نفسانی خاصی پیام مشخصی می فرستد (درسطح اجتماعی) اما درواقع و بطور پنهان و در سطح روانشناختی، پیام را از حالت نفسانی دیگری ارسال می کند.

     رابطه مکمل                                                            رابطه متقاطع

   رابطه پنهان دو پهلو                                            رابطه پنهان زاویه دار

نوازشها

تعریف نوازش: یک نوازش در واقع واحدی از  شناخته شدن است. نوازش ها نیاز به محرک و نیاز به شناخته شدن را در ما ارضا می کنند.اریک برن مشاهده کرد که انسان‌ها به نوازش  برای زنده ماندن و رشد کردن نیاز دارند. شناخت چگونگی رد و بدل نوازش‌های مثبت و منفی بین انسان‌ها از قوی‌ترین زمینه‌های کار در تحلیل رفتار متقابل است. 

انواع نوازشها:

  • کلامی یا غیرکلامی
  • مثبت یا منفی
  • شرطی یا غیرشرطی

ارتباط متقابل نوعی مبادله نوازش ها است. هیچ ارتباطی بدون نوازش های غیرکلامی ممکن نیست. نوازشهای مثبت به ما احساس خوب نسبت به خودمان ودیگران می دهند، درحالیکه نوازش های منفی به ما احساس غیر خوب به خودمان یا دیگران یا هر دو را می دهند. نوازش منفی بهتر از این است که هیچ نوازشی نگیریم در این مورد گفته می‌شود: “اگرنوازش نگیریم دنبال اردنگی می گردیم”.

نوازش های شرطی  به شرط انجام کاری به فرد داده می شود درحالیکه نوازش های غیرشرطی تنها به خاطر بودن فرد به اوداده می شود. نوازش های شرطی دو نوع دارند:  مثبت شرطی (چه نقاشی خوبی)، منفی شرطی (اصلا از شیوه خیاطی ات خوشم نیامد). مثال نوازش های غیر شرطی نیز در زیر آمده:  مثبت غیرشرطی (تو فوق العاده ای) و منفی غیر شرطی (ازت متنفرم).

نوازش رفتاررا تقویت می کند ، چه مثبت چه منفی.

اقتصاد نوازش: کلود اشتاینر، که یکی ازهمکاران برن بود معتقد است که ما نیزمانند کودکان با قوانین محدودکننده نوازش شرطی شده ایم. در کودکی اقتصاد دروغینی از نوازش ها را بوجود می آوریم. این موهومات قدرتمند را حتی دربزرگسالی درذهن خود نگه می داریم. او همچنین می گوید که ما با دنبال کردن این قوانین خود را در رنج قرار می دهیم.

  • دیگران رانوازش نکن حتی وقتی می توانی این کار را بکنی. (این درپاسخ به پیامی است که می گوید “ازشون تعریف نکن اگرنه بیشترمیخوان”)
  • نوازش نخواه حتی وقتی که بهش نیازداری. (“اگر بگم که نیاز به محبت و نوازش دارم دیگه رو من حساب نمی کنن”)
  • نوازش مثبت نگیر حتی وقتی آن را می خواهی. (“واقعا مهم نیست”)
  • نوازش منفی را وقتی که نمی خواهی هم رد نکن. (“اگر مردم اینو میگن حتما درسته”)
  • به خودت نوازش نده. (“به خودت افتخارنکن وگرنه، خیلی پرمدعایی”)

والدین این کار را می کنند تا کودک را کنترل کنند و به او در ازای برآورده شدن تقاضاهایشان نوازش بدهند. بنابراین ما قسمت عمده زندگیمان را در فقر نوازش می گذرانیم. برای بدست آوردن مجدد آگاهی، خودانگیختگی و صمیمیت مان نیاز داریم این محدودیت ها را  کنار بگذاریم.

 ساختاربندی زمان

برن شش شیوه ای که مردم برای ساختاردادن به زمان در زندگی بکارمی برند را به شرح ذیل ارائه کرد. یکی از مهمترین اهداف ساختاردادن به زمان، گرفتن نوازش است.

  • کناره گیری: هیچ کاری نکردن. وقتی کسی کناره گیری می کند هیچ نوازشی رد و بدل نمی شود. شخص ممکن است خود را بصورت ذهنی یا فیزیکی کنار بکشد. ما ممکن است فقط ازخود نوازش بگیریم.
  • مراسم و مناسک: روابط اجتماعی آشنا. مراسم و مناسک فرآیند و رفتارهای تکرارشده ای هستند که حداقل نوازش را که ” نوازشهای نگهدارنده” نامیده می شوند نصیب ما می کنند. این ها نوازشهایی هستند که شدت تبادل انرژی درآن ها کم است، مثل سلام و احوالپرسی.
  • وقت گذرانی: صحبت بدون عمل. درحین وقت گذرانی مردم با یکدیگر تعامل دارند و اغلب موضوع صحبت، شخص ثالث و یا موضوع جالب مشترکی نظیر آب و هوا، سیاست، کتاب یا غیره می باشد. تبادل انرژی دروقت گذرانی متوسط است ولی بسیار بیشتر از مناسک می باشد. وقت گذرانی به ما کمک می کند تا شریک زندگی، دوستان و همکاران آینده خود را شناسایی کنیم.
  • فعالیت: هدایت انرژی به سمت یک نتیجه. فعالیت ها هدف- مدار هستند، مثل شغل، حضور در برنامه های رشد شخصی و غیره. درفعالیت ها میزان نوازش بسیار زیاد است که می تواند مثبت یا منفی باشد. میزان تبادل انرژی در فعالیت ها از متوسط تا زیاد تغییر می کند.
  • بازیها: دسته ای از روابط متقابل پنهان حاوی منافع روانشناختی. دربازیهای روانشناختی است که ما مردم و شرایط را ناخودآگاه به نفع خود کنترل می کنیم ، تا میزان بالایی از انرژی منفی را دریافت کنیم. بازیها تکراری هستند.
  • صمیمیت: ابراز احساسات و نیازهای پنهان بدون سانسورکردن. دراین شرایط است که ما بدون قید وشرط دیگران را آن گونه که هستند می پذیریم. با این وجود که ما در صمیمیت نهایت نوازش را دریافت می کنیم، که اغلب مطبوع و انرژی بخش می باشند، گاهی صمیمیت نیز می تواند نوازشهای منفی بدنبال داشته باشد.

وضعیتهای زندگی

براساس اعتقاد برن همه شاهزاده و شاهزاده خانم به دنیا می آیند. اما بعد در طی فرآیند رشد تبدیل به قورباغه و یا وزغ می شوند! وضعیت های زندگی به معنای احساسات روانشناختی است که فرد نسبت به خود، دیگران و زندگی اتخاذ می کند و مشخص کننده گرایش های فرد و دریافت های او از زندگی می باشد. براساس تجربیات فرد و پیام هایی که کودک با او روبرو می شود، هرکودکی یکی از چهار موقعیت زیر را تحت شرایط تنش زا اتخاذ می کند که به آنها وضعیت های اساسی زندگی گفته می شود.

  • من خوبم- تو خوبی: ما همه دراین وضعیت به دنیا می آییم. این وضعیت بالقوه سالم است. افرادی دراین وضعیت واقع بین بوده و از کاستی های خود نمی ترسند. حتی وقتی با شکست روبرو می شوند دوباره بلند شده و به پیش می روند.(Get–on–with)
  • من خوبم- تو خوب نیستی: افرادی دراین وضعیت احساس می کنند قربانی شرایط هستند. احساس غالب خشم است.آنها دیگران را بخاطر شکست ها و اشتباهاتشان ملامت می کنند. این افراد دردوران کودکی صرفا مشروط نوازش شده اند.(Get–Rid–of)
  • من خوب نیستم- توخوبی: افرادی در این وضعیت درمقایسه با دیگران احساس حقارت و ضعف می کنند. آنها خجول و کناره گیرند و اغلب منفی وبدبین. احساس غالب افسردگی و غم و اندوه است. (Get–Away–From)
  • من خوب نیستم- توخوب نیستی: موقعیت افسردگی و پوچی. افرادی دراین وضعیت علاقه خود را به زندگی ازدست داده اند. وضعیت ناامیدی. آنها ازطرف والدینشان طردشده اند و یا والدینشان هیچگاه ازآنها بخاطر هیچ چیز خشنود نبوده اند.(Get–No where–With)

پیش نویس زندگی :

اریک برن می‌گوید رفتارهای نا سالم نتیجه تصمیمات محدود کننده‌ای است که در کودکی به دلیل علاقه به زنده ماندن گرفته شده‌اند. این تصمیمات در چیزی که برن آن را پیش نویس (یک نقشه از قبل کشیده شده برای اینکه زندگی چگونه زندگی شود) می‌نامد به اوج می‌رسند. عوض کردن پیش نویس زندگی هدف روان درمانی مبتنی بر نظریه تحلیل رفتار متقابل است.

  • پیش نویس زندگی شامل یک سری از تصمیماتی است که در پاسخ به پیام والدین درباره خــود، دیگران

و جهان توسط کودک گرفته می شود.

  • پیش نویس برنامه زندگی است که در دوران اولیــه کودکی ریخته می شود و تــوسط والدین تقویـت

می شود، توسط حوادث متعاقب آن تاییــد و توجیـه می شود و در نهایت به یک ساختـار انتخابی تبدیل

می شود. (برن)

  • پیش نویس یک برنامـه حرکت است که درسنین اولیـه کودکـی تحت نفوذ والدیـن شکل می گیـرد، که به

رفتار فرد درجنبه های مهم زندگی اش جهت می دهد. (برن)

  • پیش نویس یک برنامـه زنـدگی است که مشخص می کنـد که چـه اتفاقات مهمی برای فـرد خـواهد افتاد،

برنامـه ای که توسط خدایـان تنظیم نشده، بلکـه ریشـه آن در سال های اولیـه زندگی و درتصمیم گیری

خام کودک است. (اشتاینر)

  • پیش نویس برنامه زندگی براساس تصمیماتی است که در هر مرحله از رشــد در ارتباط با مردم و حل مشکلات اتخاذ می شود بطوری که جلوی خود انگیختگی فرد را گرفتـه و تاثیرپذیــری فـرد را محــدود

می کند. (ارسکاین)

کودک تصمیمات پیش نویس را در پاسخ به درک خود از آن چیزی که در اطرافش می گذرد تنظیم می کند. این درک خود براساس شیوه احساس و آزمایش واقعیت توسط کودک پایه ریزی می شود. بنابراین، پیامهایی که کودک از والدین خود و ازدنیای اطرافش دریافت می کند ممکن است کاملا با آنچه که توسط بزرگسالان درک می شود متفاوت باشد.

بنابراین، تصمیمات نه بر پایه پیام ها بلکه آن گونه که کودک آن ها رادرک و تفسیر می کند شکل می گیرد.

پیام های پیش نویس ممکن است درسنین بسیارکم و حتی قبل ازتولد کودک منتقل شوند. قبل ازاین که نوزاد دارای کلام شود، پیام های دیگران را ازطریق نشانه های غیرکلامی آن ها تفسیرمی کند. نوزاد دریافت زیرکانه ای از حالات، حرکات و تنش های بدن، تن صدا و بوها دارد. بنابراین پیام والدین تاثیر خود را بر تصمیمات پیش نویس کودک از زمان دریافت آن ها خواهد گذاشت. درحین رشد، کودک  پیام ها و باز خوردهای بیشتری می شنود و با  الگوی والد پدر و مادرش روبرو می شود و تا سن هفت سالگی تقریبا پیش نویس اولیه پیش نویس او شکل گرفته است.

ماتریکس پیش نویس ماتریکس پیش نویس دیاگرامی است که طراحی می شود تا نشان دهد و تحلیل کند دستورالعمل ها و رهنمودهایی که توسط والدین و پدربزرگ و مادربزرگ ها به کودک داده میشود و الگوی نقشی که توسط آنها نشان داده می شود و برتصمیمات نمایشنامه زندگی کودک تاثیر می گذارد.

+۱= بازدارنده های متضاد،  بازخوردها، درخواست ها

۲+۲= نقش های الگو یا برنامه ها

۳+۳= بازدارنده ها(-) (injunctions) و مجوزها(+)(permissions)

پیکان هدف (روح) نیرویی دردرون برای رشد و تکامل

ماتریکس پیش نویس

بازدارنده ها(Injunction): پیام های پنهانی که کودک دردنیای کوچک خود بر اساس شرایط و میزان تحریک احساسی دریافت می کند را بازدارنده می نامند. این پیام ها معمولا(نه همیشه) توسط “کودک درون والد” به کودک منتقل می شود بدون اطلاع حالت “بالغ” والدین. رابرت گلدینگ یکی از همکاران برن معتقد است که ۱۲ نوع “نباید” است که معمولا والدین بکارمی برند و مانع رشد،  لذت و دوست داشتن در کودک می شود. این بازدارنده ها تفسیر کودک از پیام های والد است و نه الزاما آنچه منظور والدین بوده است.

۱۲ بازدارنده و پیامهای والدی مربوطه عبارتند از:

بازدارنده پیام والدانه
وجود نداشته باش “کاش من تورا نداشتم”
بچه نباش “بچه ها خیلی سروصدامیکنن”
نزدیک نباش “نگو چه احساسی داری”
خوب/عاقل/عادی نباش “این مریضه”
تعلق نداشته باش “تو متفاوتی”
احساس نکن “شجاع باش”
خودت نباش “چرا تو مثل….نیستی”
بزرگ نشو “منو ترک نکن”
انجامش نده/موفق نشو “فکرمیکنی کی هستی؟”
مهم نباش “نیازهای تو اصلا مهم نیست”
فکر نکن “فکرمیکنی خیلی باهوشی نه؟”
نکن “ممکنه اذیت بشی”

پیشبرنده (Drivers): پیام های “انجام بده/بکن” برای خشنود کردن والدین است. این پیام ها را که ما از والدین و مراقبت کننده هایمان دریافت می کنیم به عنوان نمایشنامه متقابل معروف است. پنج پیام مشخص نمایشنامه متقابل توسط تایبی کاهلر(Taibi Kahler) تعریف شده است. پیشبرنده ها و پاسخ والدانه مرتبط این پیام ها درذیل آمده است. اگر ما پیشبرنده خاصی داشته باشیم، می توانیم با مجوزهای متناسب به خود تغییر کنیم.

محرک پیام والد مجوز
کامل باش “فقط وقتی خوبی که همه کارت را درست انجام بدی” “خوبه که خودت باشی”

“اشکال ندارد اگر اشتباه کنی”

مردم را راضی کن “فقط وقتی خوبی که مردم ازت راضی باشند” “خوبه کاری کنی که خودت راضی باشی”
قوی باش “فقط وقتی خوبی که احساسات و خواسته ات را ازمردم پنهان کنی” “خوبه که راحت باشی و به نیازهایخودت جواب بدی”
عجله کن “فقط وقتی خوبی که همه کارها را همین حالا انجام بدی” “میتونی سرفرصت به کارهات برسی”

 

سختکوش باش “فقط وقتی خوبی که سخت کارکنی” “خوبه که آن کاررابکنی”

نادیده گرفتن

تعریف نادیده گرفتن: این تعریف توسط جکی شیف ارائه شده و عبارت از یک مکانیسم داخلی است که باعث می شود تا افراد بعضی ازجنبه های وجودخود، دیگران یا حتی واقعیت را کم اهمیت دیده و یا بطورکلی نادیده بگیرند.

اخاذی و احساسات وابسته به آن

تعریف اخاذی ها: اخاذی فرآیندی داخلی یا خارجی است (معمولا در ارتباطات مکمل) که درآن شخص محیط خود را تفسیر یا دست کاری می کند تا یک احساس خوب نبودن را توجیه کند یا شرایطی را نادیده بگیرد. اخاذی ها فرد را درگیر احساساتی نظیر گناه، بی کفایتی، آزاردیدن، ترس و انتقام می کنند.

احساسات وابسته به اخاذی: احساساتی که در اثر نادیده گرفتن بوجود می آید. این احساسات، احساساتی جایگزین می باشند. احساسات مورد علاقه فرد که در کودکی مورد تشویق قرارگرفته است.

بازیهای روانی

اریک برن یک سری الگوهای رفتار اجتماعی نا سالم را به عنوان بازی تعریف می‌کند. این رفتارهای تکرار شونده و منحرف اصولاً برای به دست آوردن نوازش هستند اما در عوض احساسات منفی را تقویت می‌کنند و مانند ماسک جلوی بروز مستقیم احساسات و افکار را می‌گیرند. اریک برن برای این بازی‌ها اسم‌های آشنایی انتخاب کرده. کتاب بازی‌ها نوشتهٔ اریک برن در اوایل دهه شصت موفقیت قابل ملاحظه‌ای به دست‌آورد.

ما همانطور که نیازهای فیزیکی داریم  نیازهای روانی نیز داریم. نیاز به اینکه مورد پذیرش قراربگیریم و دوست داشته شویم یک نیاز اساسی برای تمام مردم است از زمانی که فردی به دنیا می آید؛ نیاز به عشق و توجه باید به کودکان و بزرگسالان از طریق کلام و رفتار و بصورت آشکار و صریح نشان داده شود.

صرف اینکه به کودک یا دیگران عشق یا توجه داشته باشیم کافی نیست، بلکه این عشق و توجه باید در کلام و رفتارهای ما نیز بصورت آشکاری خود را نشان دهد.

اگر این نیاز به عشق و توجه بطور مستقیم پاسخ داده نشود فرد برای ارضای این نیاز دست به انواع حیله و ترفند می زند. به این فرآیند و اعمالی که فرد برای گرفتن عشق و توجه انجام می دهد بازی های روانی گفته می شود.

تعریف بازیها:  بازی به یک سری از روابط پنهان مکمل ادامه دار گفته می شود که به یک نتیجه از پیش تعیین شده و قابل پیش بینی برسد.

چرا ما بازی میکنیم؟ هدف عمده بازیها سرکوب یا فرار از احساساتی است که نمی خواهیم داشته باشیم یا از اقرار و پذیرفتن آن ها می ترسیم مثل ترس، خشم، احساس گناه، خجالت و غیره. اینها احساساتی هستند که باعث ایجاد تنش و فشار در ما می شوند و ما همیشه سعی در اجتناب از بروز این احساسات داریم. ما همچنین برای ارضای نیاز به نوازش ، تحکیم موقعیت زندگی ، ادامه نمایشنامه زندگی و ساختاربندی زمان بازی ها را انجام می دهیم می کنیم.

شکلهای نوعی بازیها

  • بازیهای قابل تکرارند: هرشخصی بازی موردعلاقه خود را طی زمان بارها و بارها تکرار می کند.

بازیکنان و شرایط ممکن است متفاوت باشند اما الگوی بازی ثابت است.

  • بازیها بدون آگاهی بالغ انجام می شوند: هرگاه که یک بازی مورد علاقه تکرار می شود بدون آگاهی

ما است. درپایان ما از خود می پرسیم ” چگونه دوباره این اتفاق افتاد” یا “حالا دوباره شروع شد”.

  • بازیها همیشه با احساس نا مطبوع بازیکنان آن خاتمه می یابد، مثل شرم، خشم یا خوشحالی.
  • بازیها شامل تبادلات پنهان میان بازیکنان است.
  • بازیها همیشه شامل یک جابجایی است که تعجب یا سردرگمی را درپی دارد.

چند بازی متداول عبارتند از:

  • آره می دونم ولی اما …                         •        من فقط سعی دارم کمک کنم
  • گیرت آوردم… •        اگه بخاطر تو نبود
  • دزد و پلیس •        بی اعتنایی
  • یه اردنگی به من بزن •        بیچاره من
  • بارسنگین بودن            •       ببین چقدر سعی کردم
  • عیب جو •        سرسام
  • احمق •         شلمیل

شش امتیازانجام بازیها:

  • روانشناختی درونی: حفظ عقاید نمایشنامه
  • روانشناختی بیرونی: اجتناب از شرایط آزاردهنده
  • اجتماعی درونی: روابط اجتماعی نزدیک دروغین
  • اجتماعی بیرونی: زمان بندی
  • بیولوژیکی: گرفتن نوازش
  • وجودی: تحکیم موقعیت زندگی

مثلث کارپمن: استفان کارپمن یک دیاگرام ساده ولی موثر برای تحلیل بازیها ارائه می دهد. براساس نظریه او هرگاه مردم بازی می کنند وارد یکی از این سه نقش می شوند: ناجی، قربانی یا آزارگر، چراکه بازی نیز مثل صحنه تئاتر می ماند.

آزارگر: کسی است که مردم را زیر پا گذاشته و آنها را تحقیر می کند.

ناجی:  با ارائه کمک به دیگران از موضع بالا ، بدون در نظر گرفتن اینکه آیا آنها نیاز به کمک دارند یا نه، آنها را تحقیر می کند.

قربانی: او به دنبال ناجی است که ایده قربانی بودن او را و اینکه “من خودم به تنهایی از پس کارهایم بر نمی آیم” تائید کند.

ناجی
آزارگر
قربانی

وقتی مردم با یک شرایط سخت روبرو می شوند یکی از این نقش ها را انتخاب می کنند و وارد بازی زندگی می شوند. براساس حالت نفسانی، یک نفر می تواند هر یک از این سه نقش را در زمانهای متفاوت بازی کند.

خودمختاری- هدف تحلیل رفتار متقابل

رسیدن به خودمختاری نهایت هدف تحلیل رفتارمتقابل است. استقلال یعنی مراقبت از خود و سرنوشت خود را تعیین کردن، مسئولیت اعمال و احساسات خود را بدست گرفتن و دور انداختن الگوهای نامربوط و نامناسب زندگی فرد درلحظه حال و اکنون.

تعریف خودمختاری: خودمختاری ابراز یا بدست‌‌ آوردن سه توانمندی است: آگاهی، خودانگیختگی و صمیمیت.

آگاهی یعنی دانستن آنکه اکنون، در زمان حال چه می گذرد. آگاهی به معنی شنیدن، دیدن، بوئیدن، حس کردن، چشیدن، مطالعه کردن و ارتقا استقلال است. آگاهی به معنی حساس بودن نسبت به خود، دیگران و محیط است. در اینجا و اکنون بودن. آگاهی یعنی درک دنیا از طریق رویارویی با آن نه ازطریق راهی که فرد “آموخته است”.

خودانگیختگی پاسخی است به محرکات داخلی و خارجی بوسیله تجربه انتخاب آزاد با طیف کاملی از رفتارها و احساسات والد، بالغ و کودک، محرکاتی که مورد قضاوت یا احساسات شرطی قرار نگرفته است. خودانگیختگی به معنای منعطف بودن است و نه بصورت احمقانه ای تحریک پذیربودن.

صمیمیت یعنی ابراز احساسات گرم، نزدیکی و محبت به دیگران. شخص صمیمی یاد می گیرد که “رها کند”، صورتک ها و ماسک ها را رها کرده و خودش باشد، اما همیشه نسبت به بالغ آگاه باشد. صمیمیت یعنی دیگری را بدون شرط پذیرفتن و از بودن با او لذت بردن.

Post Author: مدیرسایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *