مهار از نظر روانی سالم نباش

طیف مهار از نظر روانی سالم نباش از سلامت روانی شروع می شود و بعد از بروز نروز و سایکوز به بیماری که تفکرات و احساساتش هیچ تناسبی با واقعیت بیرون ندارد، می رسیم. شخصیت هر فرد از جنبه های زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی تشکیل شده. زمینه ژنتیکی بیماری های روانی را نباید با مهار از نظر روانی سالم نباش اشتباه گرفت. این مهار بیشتر در مورد جنبه روانی شخصیت مطرح است.

اجازه از نظر روانی سالم بودن به ما این امکان را می دهد تا از کودکی طوری رشد کنیم که به واقعیت پاسخ مناسب تری بدهیم و یکپارچگی روانی داشته باشیم. این اجازه به این معناست که انعطاف پذیری و ثبات را درون خودمان همسان پیش می بریم که باعث می شود بین فکر و هیجانات خودمان هماهنگی ایجاد کنیم و پاسخ درستی به واقعیت بدهیم.انعطاف پذیری یعنی اینکه بتوانیم نسبت به شرایط درونی خودم، محیط و ارتباطاتم پاسخی بدهم که پاسخ منعطفی باشد. (مثال: کسی از دوستش می پرسد: -امروز بریم برون؟ –نه امروز وقت ندارم. نتیجه گیری فردی که با بالغ درونش ارتباط برقرار می کند و سالم است، این است که “دوستم وقت ندارد”. اما نتیجه گیری فردی که این مهار را دارد این است که “دوستم دیگه نمی خواهد برای من وقت بگذارد و می خواهد مرا کنار بگذارد.”) ثبات یعنی اینکه در رفتار و تفکراتم یکنواخت باشم. (مثال: در پاسخ به سلام دوستم با گرمی سلام کنم اما بار دیگر، تحت همان شرایط با اخم به دوست خود بی محلی کنم.) سرمنشا سلامت روان اجازه از نظر روانی سالم بودن است و وقتی در درون ما جریان دارد، باعث می شود ما بتوانیم با انعطاف پذیری و ثبات در رفتارمان تعادل ایجاد کنیم و هیجانات و تفکراتمان با هم هماهنگی داشته باشد.

سبب شناسی:

هر چیزی که ما را تهدید کند یا باید حرکتی کنیم تا به آن غلبه کنیم و نابود نشویم یا از خودمان دفاع کنیم. محیط اضطراب زا، تهدید آمیز، نا امن، غیر قابل اعتماد و غیر قابل پیش بینی باعث می شود به درون خودمان فرار کنیم که شاید آنجا امنیت و اعتماد را پیدا کنیم. این به درون خود فرار کردن، ممکن است به خیال پردازی برسد و فرد قصه می بافد و تا جایی پیش می رود که بیگانگی اجتماعی پیدا میکند و دچار خطای شناختی می شود و شاید یه هزیان برسد. این مهار سیر تکاملی مرضی  دارد که اگر عوامل ژنتیکی و زیستی را کنار بگذاریم، فرد از دنیای بیرونی دل بریده و به دنیای درونی رو می آورد و آنقدر درگیر می شود تا آنجا که تصورات خود را با واقعیت اشتباه می گیرد و جهت دفاع از خود، تفکراتی می کند که امروز این تفکرات، پایه یا برداشت پایه ای او برای پاسخ به واقعیت شده و چارچوب ناکارآمدی برای پاسخ به واقعیت ساخته.

کسی که در دوران کودکی خیلی بهش فشار وارد می شود، مرزهای او تهدید می شود، کنترل می شود و مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و مدام ترسانده می شود و آسیب می بیند، ممکن است دچار این مهار شود. (مثال: کودکی که نیمه شب با فریاد والدین از خواب می پرد. مادری که بن بست مضاعف ایجاد می کند، یک بار به فرزند خود می گوید تو هیچی نمی شوی، بار دیگر می گوید تو باید از همه بهتر و بالاتر باشی)

فردی که اجازه از نظر روانی سالم بودن را دارد، با هماهنگی چهار مولفۀ فکر و هیجان، انعطاف پذیری و ثبات به واقعیت از راه عینی پاسخ می دهد. (راه عینی: آن چیز که ملموس و قابل تعیین باشد)

هرچه میزان مهار از نظر روانی سالم نباش در ما بیشتر شود، میزان تماس ما با واقعیت کمتر و کمتر می شود و میزان روان پریشی و ناراحتی روانی بیشتر خواهد شد. این روند تا جایی پیش می رود که واقعیت خودمان را نمی شناسیم و دنیا را ترک می کنیم و در درون ذهنمان حقایق غلط را به صورت هزیان یا خطای شناختی با واقعیت خود، دیگران و دنیا اشتباه می گیریم. طیف عدم تعادل روان از حالت نرمال بودن به سمت شخصیت عصبی ((neurotic و بعد روان پریش (psychotic) پیش می رود. شخص در اوج روان پریشی ارتباط خود با واقعیت را تماماً از دست داده و در دنیای درون ذهنی خود زندگی می کند.
مجموعه ای از روابط پدر و مادر، محیطی که در آن بدنیا آمده ایم و روابط ما با محیط اطراف باعث می شود مهارهای مختلفی پیدا کنیم. ممکن است یک رفتار پدر و مادر به مهارهای مختلفی در فرزند ختم شود. (مثال: پدر و مارد ی که فرزند خود را تهدید می کنند و بشدت کتک می زنند باعث می شوند که دنیای بیرونی برای فرزند بسیار ترسناک شود، در نتیجه به دنیای درون فرو می رود و درون ذهنی به زندگی ادامه می دهد و نتیجتاً به مهار از نظر روانی سالم نباش ختم می شود و همچنین ممکن است به مهارهایی از قبیل وجود نداشته باش، مهم نباش و بچه نباش هم دچار شود.

سبب شناسی:

امن بودن یعنی اعتماد داشتن به رابطه، اعتماد داشتن از قابل پیش بینی بودن رابطه نشأت می گیرد و چنین رابطه ای دوست داشتنی است.  نا امنی باعث می شود از دنیای بیرونی دل ببریم و به دنیای درون فرو رویم و این شروع حالت های روان پریشی است.

·         پدر و مادری که رفتار قابل پیش بینی و پایه داری ندارند و پدر و مادرگری حمایت گرانه و با ثباتی ندارند، در فرزند خود این مهار را ایجاد می کنند.

·         اگر اطلاعاتی که به کودک داده می شود متناسب با سن او نباشد و کودک نتواند آن را هضم کند، آنقدر نسبت به آن هیجان زده می شود که این هیجانات ممکن است روند پاسخ به واقعیت را مختل کند و به سمت ویرانگری پیش رود.

·         اگر کودک مورد تنبیه های سنگین والدین قرار گیرد از یک سو به بچه نباش و از سوی دیگر به مهار از نظر روانی سالم نباش دچار می شود. این چنین تنبیه هایی در کودک میل به انتقام و خشم ایجاد می کند. (مثال: زیر آب سرد گرفتن کودک و شکنجه او)

اگر می خواهیم خودشناسی کنیم و خودمان را تغییر دهیم، باید ببینیم ریشه مسائلی که داریم کجاست. با تولید مثل علاوه بر انتقال ژن، نگاه ما منتقل می شود. برای اینکه جامعه سالم داشته باشیم می بایست خودشناسی کنیم و به فرزند خود نگاه سالم منتقل کنیم. خود آگاهی یعنی اینکه بدانیم کی هستیم و در چه محیطی زندگی می کنیم، خودناآگاهی یعنی اینکه از محیط دل می بریم و بیگانه اجتماعی می شویم. ظاهراً کم رو و گوشه گیر هستیم اما از اجتماع و خودمان بیگانه شده ایم و حتی دیگر نمی دانیم تصوراتمان واقعی بوده یا خیر. ما زود هنگام بدنیا می آییم و موجودی وابسته ایم، بنابراین بسیار حساس هستیم، پس آنچه که هستیم با توجه به چیزی که در محیط رخ می دهد، می تواند تعبیر شود.

سبب شناسی:

  • پیام هایی که باعث می شود کودک دچار مهار “از نظر روانی سالم نباش” شود:
  • مدام به کودک بگوییم: تو دیوانه ای، باز خل بازی درآوردی…
  • ترساندن کودک (مثال: به آقا دزده می گم ببردت)
  • پدر و مادر خرافاتی و بزرگ شدن در محیط وهم آلود (مثال: اینکه کودک از مادر خود بشنود که بخت فلانی بسته شده)
  • پدر و مادری که به داشته های فرزند خود احترام نمی گذارند (مثال: اسباب بازی که فرزند به آن وابسته است را به دیگری می دهند)
  • پدر و مادری که رفتاری تاب خورنده دارند (مثال: دائما بین امنیت و اضطراب و بین خوب و بد تاب می خورند.)
  • قول دادن و قول شکستن (مثال: به فرزند در ازای انجام کاری قول دوچرخه دهیم و به قول خود عمل نکنیم.)
  • تفسیر بزرگنمایی شده از خطای ساده کودک
  • تهدید شدن مرزهای کودک از نظر عاطفی، جسمی، روانی، هیجانی، جنسیتی و ارتباطی

 

علائم مهار از نظر روانی سالم نباش:

  • انحراف غیرمنطقی از روند زندگی (مثال: تصمیم گیری برای زندگی در جنگل)
  • رفتار غیرقابل پیش بینی؛ به این معنی که هیجانات ما از فکر ما سریعتر حرکت می کنند. (مثال: ناگهانی عصبانی شدن)
  • مدام به این فکر می کند که قرار است روزی دیوانه شود.
  • ترس از اینکه دیگران بخواهند از او انتقام بگیرند و به او آسیب بزنند.
  • از آسیب زدن به دیگران لذت می برد.
  • یک دفعه ار کنترل خارج می شود. (مثال: یک دفعه عاشق و متنفر می شود)
  • محیط های احساسی شدیداً او را دچار اضطراب می کند. (مثال: هنگام دعوای دو نفر در خیابان، همانند آنها عصبانی شده و به دعوا می پیوندد.)
  • از واقعیت ناآگاه است و آن را خوب درک نمی کند و از گفتگوهای منطقی دیگران ناخوش می شود.

Post Author: مدیرسایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *