مهار متعلق نباش

خیلی از خاطراتی که به یاد می آوریم حاصل برداشت مغز ماست. در روان تحلیل گری ما آنچه که از زمان بچگی یادمان می آید لزوما با واقعیت یکی نیست و از آنجایی که واقعیت برداشت ما از حقیقت است و آن را در ذهن خود واقعی فرض می کنیم و اگر در آن زمان درجه اهمیت آن ۱۰ بوده اما ما ۱۰۰۰ در نظر گرفتیم، نهایتاً روی همان ۱۰۰۰ تکیه می کنیم؛ نه به آن عنوان که حقیقتی رایج در آن زمان بوده، بلکه به عنوانی که آن را حقیقت پنداشتیم و تصمیم گرفتیم و طبق آن تصمیم، روی اکنون و اینجا تاثیر می گذارد. اما حالا که در حال تاثیرگذاری است باید تصمیم را درمان کنیم و دنبال مقصر نگردیم. لازم به ذکر است که پیش نویس حاصل تکرار است، نه یک اتفاق.
اجازه متعلق بودن به ما احساس ریشه دار بودن، احساس امنیت و یکی بودن در رابطه و خانواده مرجع را می دهد. به این معنا که من به عنوان عضو ی کوچک ریشه های خودم را با کل جهان پیرامون احساس می کنم. اولین ارتباطی که در تعلق به آن بدنیا می آییم، ارتباط با مادر است و اگر مادر خوش کوک باشد، نوزاد تجربه ای از تعلق داشتن امن را ثبت می کند. در این صورت حس هم بودی خواهیم داشت، من و دنیای من با هم در تعادلند، من متعلق به دنیا و دیگرانم و به آنچه که احساس تعلق داریم احترام می گذاریم.


احساس تعلق داشتن ما را می برد به سمت احساس ریشه دار بودن، همراهی،هماهنگی و حس انسان دوستی که بسط پیدا میکند به کل طبیعت و جهانی که در آن هستیم.
مهار متعلق نباش ما را میبرد به سمت اینکه ریشه ها را قطع کنیم، مانند غباری در هوا معلق بمانیم، به کسی یا جایی احساس تعلق نکنیم، مایل باشیم تعلقات اولیه خود را ویران کنیم و بچه دار شدن برای ما ترسناک خواهد بود.
حالت معکوس مهار متعلق نباش: تنها تعلق و دیگر هیچ
خود را مرکز جمع قرار می دهیم و همه کارها و برنامه ریزی ها رو انجام می دهیم و خودمان رأساً و شخصاً اقدام می کنیم تا همه ببینند که من حلقه وسط رابطه ام. در عین حال با کسی صمیمی نمی شویم.
بی جهت تعلق ایجاد می کنیم. (مثال: در همه شبکه ها و گروه های مختلف عضو هستیم و فعالیت داریم و با صدها نفر مشارکت داریم)

وقتی احساس عدم تعلق می کنیم نمی توانیم معنای بودن را در ارتباط با دیگران، اشیاء و دنیا پیدا کنیم و بودن ما بی معنا می شود. وقتی کنار چیزی که به آن حس تعلق داریم قرار می گیریم، مسئولیت این تعلق را هم برای خودمان حفظ می کنیم. (مثال: احساس تعلق به اتومبیل و مراقبت از آن)

یکی از جنبه های معنایابی زندگی این است که ما بتوانیم برای بودن خودمان در رابطه دلیل پیدا کنیم و چیزی که این دلیل را نابود می کند مهار متعلق نباش است. وقتی به کسی، جایی، چیزی و نوعی از بودن تعلق نداریم فکر نمی کنیم بودن و زندگی مال ماست و نتیجتاً احساس پوچی بوجود می آید و به دنبال آن افسردگی می آید و دیگر حوصله ای برای ورود به رابطه نداریم.

تحمل ناکامی ویژگی انسان فرارونده است.

احساس منفی نامطلوب: همه باید به من احترام بگذارند و اگر کسی به من احترام نگذارد غیر قابل تحمل است و از هم می پاشم(پشت آن باوری غلط و غیر منطقی می باشد و داشتن این باور به حل مسئله ختم نمی شود.).

احساس منفی مطلوب: دوست بسیار صمیمی من مدتی است که با من مثل قبل صمیمی نیست. نمی توانم بی تفاوت باشم و احساس خوبی ندارم(پشت آن باوری درست و منطقی می باشد و می تواند با صحبت کردن و رنجش زدایی به مسئله پاسخ درستی داده باشد.).

برداشت ما از حقیقت برای ما عین واقعیت است. ناکامی در عین کامیابی در کنار هم معنا پیدا می کند. کامیاب کسی است که ناکامی خود را درک کند، دلایل آن را پیدا کند و در آن جستجو می کند که آیا این ناکامی وابسته به پیش نویس است یا نه.

تعریف استرس: هر گونه تهدیدی که به داشته های جسمی، جنسیتی، عاطفی، روانی، فیزیکی، اقتصادی و ارتباطی به ما وارد شود. در کنترل استرس عواملی مانند پیشگیری، پیش بینی و زمان پیش بینی به ما کمک می کند. در هرم مازلو پله اول نیازهای زیستی، پله دوم نیاز به امنیت، پله سوم نیاز به احساس تعلق داشتن، پله چهارم نیاز به داشتن عزت نفس است. مشکلات پیش نویسی ممکن است ما را روی پله های پایین هرم مازلو بیاورد و نیازهای ما را تهدید کند. تهدید بین آدم های مختلف ممکن است عکس العمل های متفاوتی را ایجاد کند. ممکن است فرد بواسطه پیش نویس خود با مواجهه با تهدید، بجای اینکه راه حلی پیدا کند، به خود تخریب گری دست بزند و همه چیز را خراب تر کند. اما ممکن است فرد دیگری با اینکه می داند شرایط سخت است، ولی خودش را از نظر روانی بالای هرم مازلو نگه می دارد و در عین حال که شرایط سختی دارد، مثلاً یک پدر مهربان باقی می ماند.

پیش نویس زندگی بازنده: با مواجه با سختی در حالت من کودک قرار می گیرم و هیچ حمایتی از خودم نمی توانم بکنم.

پیش نویس زندگی برنده: می دانم شرایط سخت است ولی در درجه اول از خودم حمایت و مراقبت می کنم و به سمتی پیش میروم که دیگران را نیز مورد حمایت خودم قرار دهم.

میزان خوشحالی ما وابسته به وضعیت روانی ماست، نه لزوما شرایط بیرونی. شرایط بیرونی نیست که ما را آزار می دهد، بلکه نحوه نگرش ما به آن شرایط است که می تواند ویران کننده و آزارگر باشد. اما می توان نحوه نگرش به ناکامی ها را به سمت بالغانه تر شدن و خروج از پیش نویس سوق داد.
قرارداد درمانی:

به جای افکار منفی اتوماتیک و در پی آن دید تونلی، نگاه کل نگر داشته باشیم و به سمتی که در ما افکار جدید و مثبت ایجاد کند گام برداریم تا با گذر زمان آن افکار مثبت بخشی از وجود ما شوند و به صورت اتوماتیک در ما اجرا شوند. با خود قرارداد ببندیم تا به بودن و زندگی شخصی خودمان  و با دنیایی که در آن زندگی می کنیم و به روابطمان با افرادی که با آن ها ریشه داریم احساس تعلق کنیم و بخواهیم شرایطی ایجاد کنیم که با آنها وقت صرف کنیم و احساس صمیمیت داشته باشیم.

Post Author: مدیرسایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *