مهار نزدیک نباش

نزدیک بودن به دیگران یعنی اینکه ما چقدر بتوانیم احساس صمیمیت کنیم، به آنها نزدیک شویم و بتوانیم تعیین کنیم چه کسی تا چه حد و چگونه به ما نزدیک شود. برای نزدیک شدن ابتدا باید رابطه مناسب را تشخیص و در مرحله بعد تشکیل دهیم و اعتماد نامشروط ایجاد کنیم و بتوانیم نزدیک شویم و در طی این نزدیک شدن صمیمیت، دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کنیم.

از دیدگاه ابراهام مازلو نیاز اول که بین تمامی انسان ها مشترک است نیازهای زیستی است، سپس نیاز به امنیت و نیاز به تعلق و ارتباط. کسی که دچار مهار نزدیک نباش است در پایین ترین پله های رشدی باقی می ماند و اگر آن را حل و فصل نکند تمام زندگی درگیر ارتباط است و چون نمی تواند ارتباط راحت و صمیمی و امنی ایجاد کند مدام دنبال تجربه آن است. فردی که نزدیک نباش دارد نمی تواند با دیگران احساس همدلی کند، نمی تواند ارتباط صمیمی ایجاد کند و مدام نگران و مضطرب است و افکار شک و سوء ظن دارد. ممکن است ناخودآگاه به سمت رابطه ای پیش برود که راه بجایی ندارد. یا عاشق کسانی می شود که خیانتگر هستند یا خودش بهانه پیدا میکند تا رابطه را کنار بگذارد و لیستی بلند بالایی پیدا می کند از دلایلی که فرد مقابل لیاقت و جنبه ارتباط ندارد و اعتماد به او کاملا بیجاست. این چنین فردی استعداد عجیبی در ایجاد ارتباط راه دور دارد. ممکن است وقتی به دیگران نزدیک می شود، همزمان رابطه دیگری آغاز کند که هیچکدام به صمیمیت ختم نمی شود. از خانواده با گسلش عاطفی (Emotional Cut off) جدا می شود و با کسی وارد رابطه می شود که بسیار متفاوت و خاص است.

کسی که اجازه نزدیک بودن دارد، می تواند رابطه خوب را تشخیص دهد و احساس صیممیت و همدلی را تجربه کند. می تواند هم تبادل صمیمی (که می توان با همه داشت) و هم رابطه صمیمی (که نیازمند وقت مشترک و همراهی و همگامی می باشد و تعداد آن محدود است.) برقرار کند.

پله های ایجاد رابطه:

سبب شناسی:

  • پدر و مادری که رفتار هیجانی و تکانشی دارند و غیر قابل پیش بینی هستند.
  • پدر و مادری که خشم خود را منتقل می کنند.
  • پدر و مادری که بزرگ نباش دارند و کودک مآب اند.
  • پدر و مادری که پیام هایی ازین قبیل به فرزند خود می دهند: ما تو رو نمی خواستیم، تو بدشگون بودی، تو باعث دردسری، اگر بیایی دور و برم حسابتو می رسم.
  • پدر و مادری که با طلاق و تنش از هم جدا می شوند.

 

  • از دیدگاه روانشناسی وجودگرا، ترس از مرگ بخاطر زندگی نکرده است. خودشناسی دنیای کوچکی از جهان بزرگ روانشناسی است و از این جهت اهمیت پیدا می‌کند که فرصت عجیب و زیبای زندگی کردن را با تمام ناراحتی هایش و با تمام خوشی هایش از دست ندهیم.

    حسادت: در واقع حسادت عام است و تحت خودآگاه صورت می گیرد. حس ناخودآگاهی که می گوید در برابر او بازنده ام و در مرحله قبل آن با او رقابت کرده ام که احساس بازندگی دارم. من زمانی به دوستم حسادت می کنم که از او باخته ام و ناامید و ناکام هستم. دلیل بوجود آمدن این حس مهارهایی چون موفق نباش، نزدیک نباش و وجود نداشته باش است.

    شخصی که دچار مهار نزدیک نباش است از طرفی با میل خودآگاه در پی ایجاد رابطه است و از طرف دیگر در کششی عمیق و بازدارنده در سطح ناخودآگاه بواسطه این مهار عقب کشیده می شود. بنابراین در تعارض بین خودآگاه و ناخودآگاه، هیجانات منفی را تجربه می کند و نهایتاً اگر خودشناسی نکند با بهانه تراشی از رابطه بیرون می آید.

    مهار نزدیک نباش می تواند مهار ثانویه باشد و مهار اصلی مهم نباش، وجود نداشته باش، بچه نباش یا احساس نکن باشد. در حالت های رو به بالای مهار نزدیک نباش علائم را بصورت مستقیم تجربه می کنیم ولی در حالت رو به پایین با مکانیسم دفاعی سرکوب، انکار و واکنش وارونه “ایجاد رابطه، نزدیک شدن و دیگر هیچ” را انتخاب می کنیم. در این حالت فرد به فرد مقابل می چسبید و جایی برای فضاهای شخصی باقی نمی گذارد و با بیش مسئولیتی که در او ایجاد می کند باعث می شود او کنار بکشد و تنهایی نتیجه نهایی آن خواهد شد.

    نظام ارزشی ارتباطی خاص تعیین می کند بالغ غیر آلوده من (عدم آمیختگی با والد و کودک) با چه کسی و با چه تفکری وارد رابطه شود. اما گاهی اوقات هوش عاطفی مطرح می شود. مهارهای مهم نباش، نزدیک نباش، متعلق نباش و بچه نباش هوش عاطفی را پایین می آورد و مانع ایجاد رابطه خوب می شود

Post Author: مدیرسایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *