چگونگی شکل گیری طرحواره ها

عواملی در شکل گیری طرحواره ها نقش بازی می کنند. اولین عامل، خلق و خو است که ذاتی و سرشتی در نظر گرفته می شود. میراث عاطفی ما باعث می شود که در قبال رویدادها به سبک و سیاق خاصی، واکنش هیجانی نشان بدهیم. نظیر سایر ویژگی های فطری، در خلق و خو نیز اصل تفاوت های فردی به شدّت حاکم است. خلق و خو دامنه ای از هیجان ها را در بر می گیرد. ما معتقدیم که خلق و خویی که به ارث می بریم در شکل گیری طرحواره های زندگی نقش دارد.

در بررسی خلق و خوی هر فرد، ۵ محور مهم است. محورهای خلق و خو به صورت طیفی در نظر گرفته می شوند که در یک طرف آن خجالتی بودن و در طرف دیگر آن معاشرتی بودن، منفعل بودن و پرخاشگر بودن، بی احساس بودن واحساساتی بودن، نگران بودن و شجاع بودن، حساس بودن و آسیب پذیر بودن دیده می شود. خلق و خوی هر فرد ترکیبی از این ابعاد است.

رفتار ما علاوه بر اینکه تحت تأثیر خلق و خو است، از محیط نیز تأثیر می پذیرد. محیط امن و حمایت گر حتی می تواند کودک کاملاً خجالتی و کمرو را خونگرم و اجتماعی بار بیاورد. اگر کودک آسیب ناپذیر در محیطی بزرگ شود که دائم در معرض خطر باشد، ممکن است حساس و ترسو بار بیاید. وراثت و محیط بر ما اثر می گذارد و زندگی ما را شکل می دهند. این مسئله(حتی به درجاتی کمتر) در زمینه ی صفاتی که کاملاً جسمی هستند(مثل قد و وزن) نیز حاکم است. همه ی ما با استعدادی برای داشتن قد مشخص متولّد می شویم و بخشی از توانایی بالفعل شدن این استعداد به محیط زندگی وابسته است. تغذیه، ورزش، غذاهای سالم در افزایش قد اثر می گذارند.

نظریه پردازان، مهم ترین عامل مؤثر محیطی را خانواده در نظر گرفته اند. تعاملات خانواده اصلی ما، تشکیل دهنده ی دنیای اوّلیه ی ما بوده اند. زمانی که در شرایط فعلی در دام طرحواره ها می افتیم، طرحواره ها تقریباً همیشه بازسازی صحنه ای از تعاملات و رفتارهای خانواده ی ما در دوران کودکی است. مدرسه، همسالان و جامعه، سایر عوامل تأثیرگذار بر زندگی هستند. اما خانواده در این بین، جایگاه خاصی دارد. زمانی که محیط اوّلیه ی خانواده مخرب و ناخوشایند باشد به شکل گیری طرحواره ها کمک می کند.

در اینجا به نمونه ای از محیط های اوّلیّه ی آسیب رسان اشاره می شود:

  1. یکی از والدین، بدرفتار و سوء استفاده گر است و دیگری منفعل و درمانده.
  2. والدین بی عاطفه و سردمهر بوده اند و دائم از شما توقع پیشرفت و موفقیّت داشته اند.
  3. والدین دائم با هم دعوا می کردند و شما در معرکه ی این جنگ و دعوا، گیر کرده بودید.
  4. یکی از والدین شما مریض و افسرده بود و دیگری غایب. شما مجبور بودید از والد مریض مراقبت کنید.
  5. هویت مستقل نداشتید و از یکی از والدین کاملاً تقلید می کردید. از شما انتظار می رفت که به عنوان جانشین، همه ی نیازهای یکی از والدین تان را برآورده سازید.
  6. یکی از والدین ترسو بود و به شدّت از شما حمایت می کرد. همین والد از تنهایی به شدّت می ترسید و هیچ گاه شما را تنها نمی گذاشت.
  7. والدین تان دائم از شما عیب جویی می کردند. احساس می کردید هیچ گاه نمی توانید رضایت آن ها را جلب کنید.
  8. والدین تان شما را لوس و نازپرورده بار آورده بودند. هیچ محدودیتی برای شما قائل نبودند.
  9. همسالان تان شما را تحویل نمی گرفته اند یا حس می کردید با آن ها خیلی فرق دارید و وصله ی ناجور جمع آن ها هستید.

منابع

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت. (۱۳۹۵). زندگی خود را دوباره بیافرینید(ترجمه ی حسن حمید پور، الناز پیرمرادی و ناهید گلی زاده). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت و مارجوری، ویشار. (۱۳۸۶). طرحواره درمانی(ترجمه ی حسن حمیدپور و زهرا اندوز). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *