طرحواره ی بازداری هیجانی

“از بیان احساسات و هیجان هایم خجالت می کشم”

طرحواره ی بازداری هیجانی

افرادی که دارای طرحواره ی بازداری هیجانی هستند از صحبت کردن درباره ی هیجان هایشان و بیان آن ها به شدت گریزانند. آن ها به جای این که هیجانی و بیانگر باشند از لحاظ عاطفی بی تفاوتند و به جای خودانگیختگی، بیشتر خویشتن دارند. آن ها معمولاً دلسوزی و محبت خود را بیان نمی کنند و اغلب تلاش می کنند تا تمایلات پرخاشگرانه شان را کنترل کنند. بسیاری از این افراد در روابط بین فردی، بر خویشتن داری بیش از صمیمیت، ارزش قائل می شوند و می ترسند اگر به هیجان هایشان اجازه ی بروز ندهند، ممکن است کنترل شان را به طور کامل از دست بدهند. آن ها می ترسند که در اثر چنین کاری دچار شرم شوند یا پیامدهای ناگوار دیگری مثل تنبیه یا رها شدگی برایشان پیش بیاید. اغلب، کنترل افراطی هیجان ها در محیط زندگی بیمار نسبت به افراد دوروبرش اعمال می شود.

ریشه های تحوّلی طرحواره ی بازداری هیجانی

ریشه ی تحولی مهّمی را که منجر به شکل گیری بازداری هیجانی می شود باید در فردی جستجو کرد که مسئول محبّت مادرانه به کودک است: فردی که مسئول اصلی محبّت عاطفی به کودک است. هر چند در برخی از خانواده ها این نقش مادرانه بر عهده ی مرد است، امّا در فرهنگ ما این نقش بر عهده ی زن است. اگر چه نقش پدر نیز مهّم است، امّا در سال های ابتدایی زندگی کودک، معمولاً مادر محور اصلی دنیای روانشناختی کودک را تشکیل می دهد. اهمّیّت رابطه ی اوّلیّه به این دلیل است که بعدها فرد همین الگوی ارتباطی را در زندگی تکرار می کند. در زندگی افراد، صمیمی ترین روابطشان رنگ و بویی از تجارب اوّلیّه با مادر را دارد. اگر کودک کمتر از حدّ معمول از مادر محبّت و عشق دریافت کند، آن گاه سر و کله ی محرومیت هیجانی پیدا خواهد شد.

کودکانی که تحت این شرایط زندگی می کنند، ممکن است طرحواره ی محرومیت هیجانی در ذهن شان نقش ببندد:

– کودک به محض بروز خودانگیخته هیجان های خود، از سوی والدین یا سایر مراجع قدرت به شدّت شرمسار شده اند.

– مادر نامهربان و سردمهر است. کودک را به اندازه ی کافی بغل نمی کند و او را در آغوش نمی گیرد.

– کودک احساس نمی کند از سوی افراد مهّم زندگی اش، دوست داشته شده و ارزشمند است. – مادر به اندازه ی کافی برای کودک وقت نمی گذارد و به او توجّه نمی کند.

– مادر اصلاً از نیازهای کودکش آگاه نیست. برای مادر، همدلی با دنیای کودک سخت است. واقعاً نمی تواند با کودک ارتباط برقرار کند.

– مادر نمی تواند کودک را آرام کند. بنابراین کودک نمی تواند خودش را آرام کند یا تسکین دهی دیگران را بپذیرد.

– والدین، کودک را راهنمایی نکرده اند یا حس جهت مندی را در او تقویت نکرده اند. والد، فرد مستقل و قدرتمندی نبوده است که کودک به او پناه ببرد.

منابع

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت. (۱۳۹۵). زندگی خود را دوباره بیافرینید(ترجمه ی حسن حمید پور، الناز پیرمرادی و ناهید گلی زاده). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت و مارجوری، ویشار. (۱۳۸۶). طرحواره درمانی(ترجمه ی حسن حمیدپور و زهرا اندوز). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

Post Author: مدیرسایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *