طرحواره ی بی اعتمادی و بدرفتاری

” نمی توانم به شما اعتماد کنم”

طرحواره ی بی اعتمادی و بدرفتاری

طرحواره ی بی اعتمادی و بدرفتاری این باور را در ذهن افراد شکل می دهد که اطرافیان آن ها به زودی می میرند، آن ها را دست می اندازند، اموالشان را می دزدند یا اینکه امتیازاتشان را از دستشان می گیرند و در بدترین شکل، دیگران در پی سوء استفاده یا تحقیر کردنشان هستند. این افراد به درستی و صداقت دیگران اعتماد ندارند و سخت نگران این مسئله هستند. به دیگران سوء ظن دارند و از آن ها فاصله می گیرند. این افراد گاهی اوقات اعتقاد دارند که دیگران عمداً به آن ها ضرر می زنند. آن ها در بهترین حالت، احساس می کنند که دیگران تنها به فکر خودشان هستند و مهمّ نیست برای نیازهای خود به دیگران ضربه بزنند و در بدترین حالت، اعتقاد دارند مردم، شیطان صفت و دیگر آزارند و برای لذّت طلبی خود به دیگران ضربه می زنند. در افراطی ترین شکل، افرادی که این طرحواره را دارند، معتقدند دیگران می خواهند آن ها را عذاب بدهند و از نظر جنسی از آن ها سوء استفاده کنند.

افرادی که این طرحواره را دارند، مایل به ایجاد روابط صمیمی نیستند، آن ها افکار و احساسات خصوصی خود را با دیگران در میان نمی گذارند یا اینکه زیاد به دیگران نزدیک نمی شوند و در برخی موارد به گونه ای پیشگیرانه با دیگران بدرفتاری می کنند یا آن ها را گول می زنند. می توان گفت بدرفتاریو قربانی شدن، شاخصه های رفتاری آن ها هستند.

ریشه های تحوّلی طرحواره ی بی اعتمادی/بدرفتاری

وقتی از ریشه های تحوّلی طرحواره ها صحبت می کنیم. تمرکز اصلی مان روی محیطی دوران کودکی است. ما از تأثیر محیط خانوادگی ناسالم(مثل وجود سوء استفاده، غفلت و اعتیاد در خانواده) در شکل گیری طرحواره ها کاملاً آگاه هستیم. ما برای وراثت سهم کمتری قائل شده ایم چون پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که بیولوژی نقش کمی در شکل بخشی به الگوهای شخصیتی دیرپا دارد. فرض ما براین است که وراثت از طریق خلق و خو، اثر خود را بر شخصیّت افراد برجای می گذارد. خلق و خو باعث می شود دیگران در دوران کودکی و در حال حاضر با ما به گونه ای خاص رفتار کنند.

کودکانی که تحت این شرایط زندگی می کنند، ممکن است طرحواره ی بی اعتمادی/ بدرفتاری در ذهن شان نقش ببندد: – یکی از اعضای خانواده، فرد را در دوره ی کودکی کتک زده است. – یکی از اعضای خانواده در دوره ی کودکی از فرد سوء استفاده ی جنسی کرده یا ناخواسته کودک را وادار به تحریک جنسی کرده است.

– یکی از اعضای خانواده دائم کودک را تحقیر و به او توهین کرده است.

– افراد خانواده ی کودک قابل اعتماد نبوده اند(آن ها اسرار را فاش می کردند، از نقاط ضعف دیگران برای سلطه گری استفاده می کرده اند، سر دیگران کلاه می گذاشتند، به دیگران دروغ می گفتند و به قول و قرارهایشان پایبند نبودند).

– به نظر می رسید که فردی از خانواده ی کودک از رنج او لذّت می برده است.

– با تهدید و تنبیه فرد وادار به انجام کارهای نادلخواه می شد.

– یکی از والدین کودک دائم به کودک هشدار می داده است که به هیچ کس غیر از اعضای خانواده اعتماد نکند.

– افراد خانواده ی کودک علیه یکدیگر جنگ داشته اند. خانواده، میدان جنگ بوده است.

– یکی از والدین کودک برای نشان دادن صمیمیّت جسمانی از روش های نامناسب و آزاردهنده استفاده می کرده است.

– افراد به کودک القابی می داده اند که ناراحت و برآشفته می شد.

منابع

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت. (۱۳۹۵). زندگی خود را دوباره بیافرینید(ترجمه ی حسن حمید پور، الناز پیرمرادی و ناهید گلی زاده). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت و مارجوری، ویشار. (۱۳۸۶). طرحواره درمانی(ترجمه ی حسن حمیدپور و زهرا اندوز). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

دیدگاه
نام
ایمیل
وبسایت