طرحواره ی خویشتن داری/خودانضباطی ناکافی

“من از زندگیم ناراضیم”

طرحواره ی خویشتن داری/خودانضباطی ناکافی

افراد دارای این طرحواره، معمولاً فاقد دو ویژگی هستند:(۱) خویشتن داری، یعنی توانایی کنترل هیجان و تکانه های خود(۲) خود انضباطی، توانایی تحمل خستگی و ناکامی در حین انجام کارها. این بیماران نمی توانند هیجان ها و تکانه های خود را به شیوه ای مناسب تحمل کنند. آن ها هم در زندگی و هم در به تأخیر انداختن رضایت آنی برای دستیابی به اهداف بلندمدت آتی، مشکلات عدیده ای دارند. به نظر می رسد آن ها به قدر کافی از پیامدهای منفی رفتارشان تجربه نیاموخته اند. آن ها نه می دانند و نه می خواهند خویشتن داری یا خودانضباطی کافی را در زندگی خود اعمال کنند. افرادی که این طرحواره را دارند مثل بچه های کم سن و سالی هستند که اصلاً انضباطی در مورد آن ها اعمال نشده است. این افراد تأکید اغراق آمیزی بر اجتناب از ناراحتی دارند. آن ها ترجیح می دهند که از درد، روبه رو شدن با مشکلات، مسئولیت پذیری و کارکردن زیاد اجتناب کنند، حتی اگر به قیمت از دست دادن رضایت فردی و انسجام شخصیتی شان تمام شود.

ریشه های تحولی طرحواره ی خویشتن داری/خودانضباطی ناکافی

– والدین سخت حمایتگرند و خیلی به سن کودک توجه نمی کنند. کودک در هر سنی که باشد آن ها با کودک چنان رفتار می کنند که انگار بچه ای کم سن و سال هست.

– والدین به جای کودک تصمیم می گیرد. – والدین مراقب تمام جزئیات زندگی کودک هستند. در مراقبت از کودک چنان افراط می کنند که کودک هیچ گاه یاد نمی گیرد از خودش مواظبت کند.

– والدین تکالیف درسی کودک را انجام می دهند. – والدین هیچ گاه به کودک مسئولیتی نمی دهند یا چنان با کودک رفتار می کنند که آب در دلش تکان نمی خورد و اصلاً به زحمت نمی افتد.

– کودک به ندرت از والدین جدا می شود و هیچ گاه حس نمی کند آدم مستقلی هست. – والدین عقاید و نظرات کودک را مسخره می کنند و توانایی کودک را برای انجام وظایف و تکالیف روزمره به مسخره می گیرند و انتقاد می کنند.

– زمانی که کودک وظایف جدیدی بر عهده می گیرد، والدین با نصیحت و امرونهی زیاد، موی دماغ کودک می شوند.

– والدین در خانه چنان شرایط راحتی را برای کودک ایجاد می کنند که تا زمانی که خانه را ترک نکرده اند با ناکامی و سختی مواجه نمی شوند.

– والدین ترسوی کودک مدام درباره ی خطرات زندگی به کودک هشدار و اخطار می دهند.

– والدین نتوانسته اند به کودک درست کمک کنند یا راهنمایی خودشان را از کودک دریغ داشته اند.

– کودک مجبور بود به تنهایی تصمیم بگیرد که فراتر از شرایط سنی کودک بوده است.

– مجبور بودید در خانواده مثل آدم بزرگسال رفتار کنید با وجود اینکه بچه بودید.

– از کودک انتظار می رفت که بعضی کارها را انجام بدهد، یا بعضی مطالب را بداند در صورتی که دانستن این مطالب و توانایی انجام این کارها، فراتر از عقل و درک کودک بوده است.

منابع

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت. (۱۳۹۵). زندگی خود را دوباره بیافرینید(ترجمه ی حسن حمید پور، الناز پیرمرادی و ناهید گلی زاده). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت و مارجوری، ویشار. (۱۳۸۶). طرحواره درمانی(ترجمه ی حسن حمیدپور و زهرا اندوز). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

دیدگاه
نام
ایمیل
وبسایت