طرحواره ی شکست

“احساس می کنم در زندگی شکست خورده ام”

طرحواره ی شکست

افرادی که دارای طرحواره ی شکست هستند، این باور در ذهنشان نقش بسته است که نسبت به همسالان خود در حوزه های پیشرفت، مانند شغل، مسائل مالی، منزلت اجتماعی، تحصیل یا ورزش، شکست خورده اند. آن ها احساس می کنند در مقایسه با دیگران واقعاً بی کفایتند- به گونه ای که خودشان را انسان هایی دیوانه، نالایق، بی استعداد، نادان یا ناموفّق می نگرند- و معتقدند ذاتاً از داشتن استعداد موفقیت محرومند. تحمل کار کردن برای دیگران را ندارند و دوست ندارند در کارهای رقابت آمیز، مشارکت کنند. نمی توانند در یک شغل بیش از یک مدت دوام بیاورند . دائم شغل خود را عوض می کنند. می ترسند در زمینه ی کاری خود ابتکار عمل و خلاقیت نشان دهند. بنابراین، از پذیرش مسئولیت بیشتر طفره می روند. به توانایی ها و مهارت هایشان ارزش قائل نمی شوند و خطاها و نقطه ضعف های خودشان را پررنگ جلوه می دهند. سعی می کنند با تمرکز بر سایر جنبه های زندگی کمبودهای درونی خود را جبران کنند، اما غافل از اینکه احساس شکست دست از سرشان بر نمی دارد.

ریشه های تحوّلی طرحواره ی شکست

– والدین کودک(اغلب پدر) از عملکرد کودک در زمینه ی تحصیلی، ورزشی و سایر حوزه ها انتقاد کرده اند. پدر و مادر کودک، اغلب او را کودن، ابله و دست و پا چلفتی خطاب می کنند و در قبال کودک رفتار توهین آمیزی داشته اند(این طرحواره با طرحواره ی نقص/شرم ارتباط نزدیکی دارد).

– هم پدر و هم مادر یا یکی از آن ها فوق العاده موفق بوده است و کودک در مقایسه با آن ها به این نتیجه رسیده اند که هیچ گاه نمی توانند طبق معیارهای بلندپروازانه ی آن ها به موفقیت دست یابند. بنابراین دست از تلاش و طلب برداشته اند(این طرحواره به طرحواره ی معیارهای سخت گیرانه ربط دارد).

– یکی از والدین یا هردوی آن ها اصلاً به موفقیت های کودک توجهی ندارند یا بدتر اینکه موفقیت کودک را برای خودشان تهدید تلقی می کنند. احتمالا با کودک به رقابت برخاسته اند و می ترسند که مبادا موقعیت کودک باعث شود مصاحبت و همراهی کودک را از دست بدهد(این طرحواره به طرحواره ی محرومیت هیجانی و وابستگی ربط دارد).

– کودک در حوزه ی تحصیلی و چه در حوزه ی ورزش مثل همسن و سال هایش نبوده است و در این زمینه سخت در چنبره ی احساس حقارت گیر افتاده است. شاید به دلیل ناتوانی در یادگیری، حواس پرتی یا بی نظمی از همسن و سال های خود عقب افتاده باشد. در نتیجه برای فرار از تحقیرشدگی دست از تلاش بر می دارد(این طرحواره به طرحواره ی طرد اجتماعی ربط دارد).

– در جو ّ خانواده کودک به شدت با خواهر ها و برادرهایش مقایسه می شود و به تدریج به این اعتقاد راسخ می رسد که در زمینه ی موفقیّت نمی تواند به گرد پای خواهر یا برادرانش برسد.

– با کودکان دور و بر خودش احساس بیگانگی می کرده است. به دلیل اینکه خانواده ی کودک از نظر سطح اقتصادی و تحصیلات از خانواده ی همسن و سال هایش پایین تر بوده اند، در مقابل کودکان احساس حقارت می کرده اند و این کمبودها را نوعی خفت و خواری می دانند.

– والدین کودک برای پیشرفت به اندازه ی کافی برای او محدودیت و نظم قائل نمی شده اند. در اثر این کار والدین، کودک مسئولیت پذیری و خویشتن داری را یاد نگرفته است. بنابراین برای یادگیری مهارت های تحصیلی و انجام تکالیف، نظم نداشته اند و به محض کوچکترین ناکامی، دست از کار می کشند(این طرحواره به طرحواره ی استحقاق ربط دارد).

منابع

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت. (۱۳۹۵). زندگی خود را دوباره بیافرینید(ترجمه ی حسن حمید پور، الناز پیرمرادی و ناهید گلی زاده). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت و مارجوری، ویشار. (۱۳۸۶). طرحواره درمانی(ترجمه ی حسن حمیدپور و زهرا اندوز). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

Post Author: مدیرسایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *