طرحواره ی محرومیت هیجانی

“هیچ کس مرا دوست ندارد”

طرحواره ی محرومیت هیجانی

افرادی که دارای طرحواره ی محرومیت هیجانی هستند این باور را در ذهن خود دارند که از نظر هیجانی با محرومیت مواجه شده اند و به قدر کافی محبّت، صمیمیت و توجّه دریافت نکرده اند. همچنین ممکن است احساس کنند که هیچ کس نیست آن ها را راهنمایی کند، کسی آن ها را درک نمی کند و تنها هستند. آن ها ممکن است احساس پوچی، بی معنایی و محرومیت از محبت کنند. سه نوع محرومیت وجود دارد: محرومیت از محبت، محرومیت از همدلی و محرومیت از حمایت. در محرومیت از محبت، افراد احساس می کنند که هیچ کس نیست از آن ها محافظت کند و به آن ها توجه کند. علاوه بر این، چنین افرادی احساس می کنند که از محبّت هایی مثل لمس شدن و در آغوش گرفته شدن محرومند. در محرومیت از همدلی، افراد احساس می کنند که هیچ کس نیست به حرف دل آن ها گوش بدهد یا تلاش کند بداند آن ها کی هستند و چه احساسی دارند. در محرومیت از حمایت، افراد احساس می کنند که هیچ کس نیست آن ها را تحت حمایت خود بگیرد و راهنمایی کند(حتی وقتی از دیگران راهنمایی و حمایت بسیاری کسب می کنند). افرادی که این طرحواره در ذهنشان نقش بسته است، رفتارهای خاصی انجام می دهند مانند عدم ابراز تمایل به محبّت، عدم درخواست از افراد مهّم زندگی برای رفع نیازهای هیجانی شان، سؤال کردن از دیگران و کمتر راجع به خود حرف زدن، انجام رفتارهایی برخلاف احساس زیربنایی، عدم بیان احساسات و سایر رفتارهایی که منجر به محرومیت آن ها شده و باعث می شود نیازهای هیجانی شان ارضاء نشود. از آن جایی که این افراد، انتظار حمایت هیجانی ندارند و چنین چیزی را درخواست نمی کنند، بالطبع آن را دریافت نمی کنند.

ریشه های تحوّلی طرحواره ی محرومیت هیجانی

وقتی از ریشه های تحوّلی طرحواره ها صحبت می کنیم. تمرکز اصلی مان روی محیطی دوران کودکی است. ما از تأثیر محیط خانوادگی ناسالم(مثل وجود سوء استفاده، غفلت و اعتیاد در خانواده) در شکل گیری طرحواره ها کاملاً آگاه هستیم. ما برای وراثت سهم کمتری قائل شده ایم چون پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که بیولوژی نقش کمی در شکل بخشی به الگوهای شخصیتی دیرپا دارد. فرض ما براین است که وراثت از طریق خلق و خو، اثر خود را بر شخصیّت افراد برجای می گذارد. ریشه ی تحولی مهّمی را که منجر به شکل گیری محرومیت هیجانی می شود باید در فردی جستجو کرد که مسئول محبّت مادرانه به کودک است: فردی که مسئول اصلی محبّت عاطفی به کودک است. هر چند در برخی از خانواده ها این نقش مادرانه بر عهده ی مرد است، امّا در فرهنگ ما این نقش بر عهده ی زن است. اگر چه نقش پدر نیز مهّم است، امّا در سال های ابتدایی زندگی کودک، معمولاً مادر محور اصلی دنیای روانشناختی کودک را تشکیل می دهد. اهمّیّت رابطه ی اوّلیّه به این دلیل است که بعدها فرد همین الگوی ارتباطی را در زندگی تکرار می کند. در زندگی افراد، صمیمی ترین روابطشان رنگ و بویی از تجارب اوّلیّه با مادر را دارد. اگر کودک کمتر از حدّ معمول از مادر محبّت و عشق دریافت کند، آن گاه سر و کله ی محرومیت هیجانی پیدا خواهد شد. کودکانی که تحت این شرایط زندگی می کنند، ممکن است طرحواره ی محرومیت هیجانی در ذهن شان نقش ببندد:

– مادر نامهربان و سردمهر است. کودک را به اندازه ی کافی بغل نمی کند و او را در آغوش نمی گیرد.

– کودک احساس نمی کند از سوی افراد مهّم زندگی اش، دوست داشته شده و ارزشمند است.

– مادر به اندازه ی کافی برای کودک وقت نمی گذارد و به او توجّه نمی کند.

– مادر اصلاً از نیازهای کودکش آگاه نیست. برای مادر، همدلی با دنیای کودک سخت است. واقعاً نمی تواند با کودک ارتباط برقرار کند.

– مادر نمی تواند کودک را آرام کند. بنابراین کودک نمی تواند خودش را آرام کند یا تسکین دهی دیگران را بپذیرد.

– والدین، کودک را راهنمایی نکرده اند یا حس جهت مندی را در او تقویت نکرده اند. والد، فرد مستقل و قدرتمندی نبوده است که کودک به او پناه ببرد.

منابع

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت. (۱۳۹۵). زندگی خود را دوباره بیافرینید(ترجمه ی حسن حمید پور، الناز پیرمرادی و ناهید گلی زاده). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت و مارجوری، ویشار. (۱۳۸۶). طرحواره درمانی(ترجمه ی حسن حمیدپور و زهرا اندوز). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

Post Author: مدیرسایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *