طرحواره ی وابستگی و بی کفایتی

” به تنهایی نمی توانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم”

طرحواره ی وابستگی و بی کفایتی

افرادی که دارای طرحواره ی وابستگی/بی کفایتی هستند، احساس می کنند توانایی مراقبت از خودشان را ندارند، در زندگی بسیار درمانده اند و خود را در مقابله با مشکلات، بی کفایت می بیند. این طرحواره دو بعد دارد: بعد اول: بی کفایتی است: این افراد اعتمادی به تصمیم ها و قضاوت های زندگی روزمره ی خود ندارند. آن ها از این که به تنهایی تغییر کنند، می ترسند و به شدت از تغییر، نفرت دارند. آن ها نمی توانند کارهای جدید را خودشان به صورت تنهایی انجام دهند و معتقدند به کسی نیاز دارند تا به آن ها نشان دهد که چه کار کنند. چنین افرادی احساس می کنند، مانند کودکان کم سن و سال، برای زنده نگهداشتن خود به والدین نیازمندند و بدون کمک آن ها ممکن است، بمیرند. در شکل افراطی این طرحواره، افراد معتقدند نمی توانند خودشان، غذا، لباس و سر پناهی فراهم کنند، مسافرت بروند یا کارهای سادۀ زندگی روزمره را انجام دهند.

دومین بعد یعنی وابستگی به دنبال بعد اول بی کفایتی پدید می آید. از آن جایی که این افراد نمی توانند به تنهایی از پس کارهایشان برآیند، تنها هدف آن ها، پیدا کردن افرادی است که به آن ها وابسته شوند. افرادی که برای مراقبت از خودشان پیدا می کنند، معمولاً والدین یا جانشین والدین نظیر همسر، همسالان، دوستان، سرپرستاران شغلی یا درمانگران هستند. این افراد به عنوان نماد والدین به شمار می روند که یا هر کاری برای آن ها انجام می دهند یا این که در کار جدید، قدم به قدم به آن ها می گویند چه کار کنند. ایده اصلی آن ها این است: ” من بی کفایتم، پس باید به دیگران وابسته شوم”.

ریشه های تحوّلی طرحواره ی وابستگی/ بی کفایتی

اگر والدین در حمایت از کودک راه افراط و تفریط را در پیش بگیرند، کودک احتمالاً در دام این طرحواره زندگی می افتد. والدینی که از فرزندان خود خیلی حمایت می کنند، کودکانشان را وابسته نگه می دارند. این والدین جلوی رفتارهای مستقلانه بچه ها را می گیرند و به تشویق رفتارهای وابسته گونه می پردازند. سخت بر رفتار بچه ها نظارت می کنند و به بچه ها آزادی عمل نمی دهند و اصلاً روی خوشی به مستقل شدن بچه ها نشان نمی دهند.

والدینی که از فرزندان شان کمتر حمایت می کنند یا به اندازه ی کافی از آن ها مراقبت نمی کنند نیز بچه ها را در معرض خطر شکل گیری طرحواره ی وابستگی قرار می دهند. فرزندان چنین والدینی باید از همان کودکی کارهایی فراتر از سن خود انجام بدهند و انجام همین کار به تدریج بچه ها را در تصور غلط مستقل شدن می اندازد، در حالی که نیازهای طبیعی وابستگی این بچه ها ارضا نشده است.

ریشه های تحولی حمایت افراطی

– والدین سخت حمایتگرند و خیلی به سن کودک توجه نمی کنند. کودک در هر سنی که باشد آن ها با کودک چنان رفتار می کنند که انگار بچه ای کم سن و سال هست.

– والدین به جای کودک تصمیم می گیرد.

– والدین مراقب تمام جزئیات زندگی کودک هستند. در مراقبت از کودک چنان افراط می کنند که کودک هیچ گاه یاد نمی گیرد از خودش مواظبت کند.

– والدین تکالیف درسی کودک را انجام می دهند.

– والدین هیچ گاه به کودک مسئولیتی نمی دهند یا چنان با کودک رفتار می کنند که آب در دلش تکان نمی خورد و اصلاً به زحمت نمی افتد.

– کودک به ندرت از والدین جدا می شود و هیچ گاه حس نمی کند آدم مستقلی هست.

– والدین عقاید و نظرات کودک را مسخره می کنند و توانایی کودک را برای انجام وظایف و تکالیف روزمره به مسخره می گیرند و انتقاد می کنند.

– زمانی که کودک وظایف جدیدی بر عهده می گیرد، والدین با نصیحت و امرونهی زیاد، موی دماغ کودک می شوند.

– والدین در خانه چنان شرایط راحتی را برای کودک ایجاد می کنند که تا زمانی که خانه را ترک نکرده اند با ناکامی و سختی مواجه نمی شوند.

– والدین ترسوی کودک مدام درباره ی خطرات زندگی به کودک هشدار و اخطار می دهند. ریشه های تحولی در حمایت تفریطی

– والدین نتوانسته اند به کودک درست کمک کنند یا راهنمایی خودشان را از کودک دریغ داشته اند.

– کودک مجبور بود به تنهایی تصمیم بگیرد که فراتر از شرایط سنی کودک بوده است.

– مجبور بوده اند در خانواده مثل آدم بزرگسال رفتار کنند با وجود اینکه بچه بوده اند.

– از کودک انتظار می رفت که بعضی کارها را انجام بدهد، یا بعضی مطالب را بداند در صورتی که دانستن این مطالب و توانایی انجام این کارها، فراتر از عقل و درک کودک بوده است.

منابع

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت. (۱۳۹۵). زندگی خود را دوباره بیافرینید(ترجمه ی حسن حمید پور، الناز پیرمرادی و ناهید گلی زاده). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت و مارجوری، ویشار. (۱۳۸۶). طرحواره درمانی(ترجمه ی حسن حمیدپور و زهرا اندوز). تهران: انتشارات ارجمند. (تاریخ انتشار به زبان اصلی۱۹۵۰).

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

دیدگاه
نام
ایمیل
وبسایت