هشت الگوی تفکر پر قید و بند

خانمی را در نظر بگیرید که همسرش با قیافه ای گرفته و ناراحت به منزل می آید. زن بلافاصله نتیجه گیری می کند چون شب گذشته از شوهرش حمایت نکرده، او امروز  عصبی و بد خلق است. زن انتظار دارد که همسرش با نوعی عمل تلافی جویانه او را بیازارد. به دنبال این برد آنگاه متوجه می شود که همسرش در محل کارش با فردی مشاجره و دعوا کرده است.

 

این نوع طرز فکر محدود، شخصی سازی نامیده می شود که جزء یکی از الگوهای تفکر بازدارنده قرار دارد و بر اساس آن فرد خود را محور امور پنداشته و جریان وقایع، پدیده ها و امور را در ارتباط با خود می یابد. این پدیده باعث آزار شما می شود، زیرا که به طور مداوم آن چه را که می بینید، تعبیری غلط می کنید و بر اساس این تعبیر اشتباه وارد عمل می شوید.

 

الگوهای تفکر پر قید و بند دیگری وجود دارند که رفتارهای افراد را محدود می کنند. در ادامه به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

۱- پالایش:

از ویژگی های این الگو نوعی دید تونلی است- دیدن یک جزء از یک پدیدۀ کلی و نادیده گرفتن بقیۀ اجزاء- تنها یکی از جزيیات موقعیتی مورد توجه واقع می شود و کل موقعیت یا حادثه فیلتر ذهنی می شود. هر فرد دنیا را از درون تونل خاص خود تماشا می کند. افراد افسرده بیش از اندازه در مقابل آن چه که از دست می دهند حساسند و آنچه که نصیبشان شده است را نمی بینند. جمله های  متداول این الگو: نفرت انگیز، افتضاح، یا” نمی توانم تحمل کنم”.

مثال: مریم روز بدی داشته است. هنگام رانندگی به طرف خانه، یک راننده با خوشرویی به او راه داده تا از فرعی به اصلی بپیچد اما بعد از آن یک راننده دیگر با سرعت جلوی او پیچید و چیزی نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زیر لب غرغر می‌کند که همه مردم این شهر بی‌ ملاحظه و بی ‌شعورند.

 

۲- افکار دو قطبی(تفکر همه یا هیچ) :

این نوع تفکر سفید یا سیاه است و جایی برای خود نمایی رنگ خاکستری باقی نمی ماند. حالت اغراق آمیز هر چیز را در نظر می گیرید و به حالات میانی بی توجه می مانید. افراد یا اشیاء یا کاملا بد یا کاملا خوب، لذت بخش یا غیر قابل تحمل هستند. بزرگترین خطر این افکار اثری است که بر روی قضاوتتان در مورد خود می گذارد. شما این نکته را باور دارید که اگر فرد کامل و یا برجسته ای نیستید، پس یک شکست خورده و بدبخت محسوب می شوید. در دنیای شما جایی برای اشتباهات وجود ندارد.

مهدی به تازگی در محل کارش تقاضای ترفیع کرده است. امّا کار به کارمند دیگری که از او با تجربه ‌تر است داده می‌شود. جان خیلی دوست داشت که به این موقعیت شغلی دست یابد امّا اکنون حس می‌کند که هرگز ترفیع پیدا نخواهد کرد. او حس می‌کند که از نظر شغلی یک آدم کاملاً شکست خورده است.

 

۳- بی‌اعتبار کردن نکات مثبت:

ماندانا به تازگی عکس انداخته است. دوستش به او می‌گوید که چقدر صورتش در عکس زیبا افتاده است. ماندانا این تعریف دوستش را چنین پاسخ می‌دهد که حتماً عکاس تصویرش را دستکاری کرده است زیرا او در زندگی واقعی هرگز اینقدر زیبا به نظر نمی‌آید.

 

۴- زود نتیجه‌گیری کردن(ذهن خوانی):

وقتی ذهن کسی را می خوانید، قضاوت های عجولانه در مورد او می کنید. مثال: حمید در رستوران منتظر دوستش است. ۴۰ دقیقه از زمان رسیدن او بر سر قرار گذشته است اما دوستش هنوز نیامده است. حمید با خودش فکر می‌کند که حتماً کار اشتباهی از او سر زده و دوستش دارد بدین ترتیب تلافی می کند. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده است.

 

۵- استدلال هیجانی:

سپیده نگاهی به خانه درهم ریخته و نامرتبش می‌کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگی و عذاب می‌کند. به خودش می‌گوید: «این کار بی فایده است. چرا باید این کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو، روزی از نو»

 

۶- بایدها و نبایدها:

در این الگو شما بر اساس فهرستی از قوانین غیر قابل انعطاف که چگونگی رفتار شما و دیگران را دیکته می کنند، عمل می کنید. مثال: امیر در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نیامده و مدتی از زمان ویزیت او نیز گذشته است. امیر که کاملاً کلافه شده، با خود فکر می‌کند: « با این مقدار پولی که به او می ‌دهم باید سر وقت به مطب بیاید. باید احترام بیشتری به بیمارانش بگذارد. باید با ملاحظه ‌تر باشد. باید …» در پایان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگی است.

 

۷- برچسب زنی:

برچسب ها ممکن است نشانه ای از حقیقت داشته باشند، اما این نشانه به صورت قضاوتی کلی جلوه گری می کند. در این حالت شما تمامی شواهد متضاد را نادیده می گیرید و دید خود را از جهان به صورت کلیشه ای و یک بعدی می سازید. مثال: مهری رژیم غذائیش را به طور کامل رعایت نکرده و کمی بیش از مقدار معین غذا خورده است. او دائم با خود فکر می‌کند:« همین روزهاست که ازچاقی سکته کنم! »

 

۸- به خود گرفتن( شخصی سازی):

در جلسه قبل، بحث با مثالی از شخصی سازی آغاز شد. نوع دیگری از شخصی سازی مثال زیر است. پسر آزاده خوب درس نمی‌خواند و نمره‌های بسیارکمی می‌گیرد. او حس می‌کند که مادر بدی است. حس می‌کند که تقصیر اوست که پسرش خوب درس نمی‌خواند.

 

اگر هر یک از این رفتارها را در خود سراغ دارید، تقریباً تا نیمه راه را رفته‌اید. این تمرین به شما کمک خواهد کرد. برای چند هفته، به دقت مراقب شیوه‌های خود تخریبی در واکنش‌هایتان نسبت به شرایط مختلف باشید. سعی کنید واکنش‌های خودکار (اتوماتیک) خود را شناسایی کنید ، این اولین گام در جهت تغییر احساسات خود می باشد.

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه

دیدگاه
نام
ایمیل
وبسایت