چه چیزی رفتار و احساس ما را هدایت می‌کند

ما بر سر دوستمان فریاد می‌کشیم، می‌خندیم، لباس‌های مختلف را انتخاب می‌کنیم، غذا می‌پزیم، با همسرمان قهر می‌کنیم، به دوستمان زنگ می‌زنیم، برای مادرمان هدیه می‌خریم، تصمیم می‌گیریم به باشگاه برویم، هنگام تماشای فیلم بغض می‌کنیم، صبح دیرتر بیدار می‌شوم و … همه این‌ها رفتارهای ما هستند اما چه چیزی این رفتارها را هدایت می‌کند؟! چه می‌شود که کسی در کلاس تصمیم می‌گیرد میز آخر بنشیند و کس دیگر میز جلو؟ چه فرقی بین دو نفری که تصمیم می‌گیرند روز جمعه درس بخوانند یا به سینما بروند وجود دارد؟ اگر ورزش خوب است چرا همه آن‌ را انجام نمی‌دهند؟ آن‌هایی که به دیگران لبخند می‌زنند چه تفاوتی با آدم‌های اخمو دارند؟ آیا آن‌ها با استعداد لبخند زدن متولد شدند؟! اجازه بدهید با یک مثال به بررسی این هدایت کننده پنهانی رفتارمان بپردازیم:

فرض کنید به یک مهمانی دعوت شده‌اید و خوشحال به سمت کمد لباس می‌روید که لباستان را انتخاب کنید، یکی را انتخاب می‌کنید و شب مهمانی شروع می‌کنید به اتو زدن آن، عجله دارید و در حین اتو زدن لباستان آن را می‌سوزانید. یکهو تصمیم می‌گیرید مهمانی نروید! به اطرافیان توضیح می‌دهید حوصله ندارید و بهتر که لباستان سوخت و علاقه‌ای هم به رفتن نداشتید. اما چه چیزی باعث شد رفتار به مهمانی نرفتن را بروز دهید؟ سوختن لباستان؟ اگر اینچنین است پس چرا خواهر یا دوست شما ممکن است بعد از سوختن لباس یک لباس دیگر انتخاب کنند و به مهمانی بروند؟ پس دلیل نمی‌تواند سوختن لباس باشد. این فقط یک اتفاق است. انسان‌ها در اتفاقات مشابه تصمیم‌های مختلف می‌گیرند. آن‌چه باعث شد به مهمانی نروید افکاری بود که بعد از سوختن لباس به سراغتان آمد. یکبار دیگر مرور می‌کنیم، لباس شما سوخت، این فکر به سر شما آمد که دیگر لباس مناسبی ندارید و باقی لباس‌هایتان را قبلا پوشیده‌اید و ممکن است بگویند فقط این یک دست لباس را دارد. احساس اضطراب می‌کنید، و به مهمانی نمی‌روید. پس بین اتفاق و رفتار دو موضوع پنهان به نام فکر و احساس وجود داشت که شما متوجه آن نشدید. اما تمام نشده است. هر رفتار خودش می‌تواند یک فکر جدید بسازد و چرخه افکار، احساس، رفتار شما را ادامه دهد. شما به مهمانی نرفتید، این فکر به ذهنتان می‌آید که همه آن‌جا در حال خوش گذرانی هستند، احساس تنهایی می‌کنید و گریه شروع می‌شود… بنابراین افکار، احساس و رفتار یک چرخه بی پایان است. در زیر این چرخه را برای مثالمان تفکیک می‌کنیم:

چرخه ۱:

اتفاق: سوختن لباس

فکر: اگر لباس‌های قدیمی‌ام را بپوشم همه می‌گویند فقط همین یک دست لباس را دارد

احساس: اضطراب

رفتار: نرفتن به مهمانی

چرخه۲:

اتفاق: نرفتن به مهمانی

فکر: همه آن‌جا در حال خوش گذرانی‌اند

احساس: تنهایی

رفتار: گریه کردن

چرخه ۳: …

همان‌طور که می‌بینید رفتار و احساس ما در گرو افکار ما قرار دارند. وقتی می‌گوییم نمی‌دانم چرا ناراحتم معنی‌اش این است که افکاری که باعث ناراحتی ما شده‌اند از نظرمان دور هستند و لازم است به قول معروف مچ آن‌ها را بگیریم تا بتوانیم تغییرشان دهیم. با این تفاسیر حالا می‌توانیم بفهمیم که با افکار منفی چه بلایی بر سر احساس و رفتارمان می‌آوریم. حالا می‌دانیم فرق بین کسی که می‌خوابد و کسی که صبح زود درس خواندن را شروع می‌کند استعداد سحرخیزی نیست بلکه یک فکر مثبت و انگیزه دهنده مثل “نتیجه این زحماتم را می‌بینم” یا “وقت برای خولبیدن زیاد است و نباید فرصت را از دست بدهم” می‌تواند رفتار مار را هدایت کند.

آن‌چه بیان کردیم مثلث شناختی نام دارد، روانشناسان شناختی از این مثلث در روش درمان شناختی رفتاری استفاده می‌کنند. این روش در درمان انواع اختلالات مثل افسردگی، اضطراب، وسواس، اختلالات جنسی، فرزندپروری، روابط بین فردی و … کاربرد وسیعی دارد که اثربخشی آن در تحقیقات مختلف به اثبات رسیده است.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *