طرحواره درمانی یک – آشنایی با طرحواره ها

طرحواره درمانی برای اولین بار توسط جفری یانگ مطرح شد که روشی پیشنهادی برای درمان مراجعانی بود که با درمانهای کلاسیک شناختی رفتاری بهبود چندانی پیدا نمی کردند.
منظور از طرحواره، الگویی عمیق، فراگیر و خودآسیب رسان است، هیجانی و شناختی است، غالبا در اوایل زندگی شکل می گیرد و خود را تا پایان زندگی بر فرد تحمیل می کند.
هر چه طرحواره ها در سنین پایین تری شکل گرفته باشند، قوی تر و فراگیرتر هستند و بیشتر فرد را تحت تاثیر منفی قرار می دهند. طرحواره ها متشکل از خاطرات، هیجانات، احساسات بدنی و شناختهای فرد و نشانگر تصویر ما از خودمان، دیگران و جهان هستند.
این تصاویر از اولین تجارب زندگی ما حاصل می شوند و بسیار مشکل زا هستند. زیرا معمولا تصاویر شکل گرفته از خود، دنیا و دیگران که در دوران کودکی ما و بر اساس شرایط آن زمان ایجاد شده لزوما در سالهای دیگر زندگی ما صادق نیست. اما چون طرحواره ها تمایل شدیدی برای باقی ماندن دارند کل سیستم پردازش اطلاعات ما را تحت کنترل می گیرند تا تنها اطلاعاتی وارد ذهن ما شود که آنها را تایید و بقای آنها را تضمین می کنند. به همین دلیل است که طرحواره ها غالبا ناکارامد و مقاوم هستند.
خیلی اوقات ما این تصاویر اولیه را به شکل مطلق و بی قید و شرط پذیرفته ایم و آنها نیز با کنترل ذهن ما و سانسور اطلاعات دریافتی از محیط، هر روز بیشتر ما را متقاعد می کنند که صحیح و واقعی هستند. به همین دلیل است که گاهی طرحواره ها را در اصطلاح عامیانه تله های زندگی می نامند. چون رهایی از آنها مستلزم مهارت، تلاش و زمان قابل توجهی است.
همانند کودکی که دنیایش محدود به خانواده اش است ولی آنها رفتارهایی نامناسب دارند و دنیایش ناامن است. کودک دیروز حالا که بزرگ شده با اینکه در دنیایی بسیار بزرگتر و کاملا متفاوت زندگی می کند اما کماکان احساسش به محیط زندگی اش همراه با تردید و نگرانی و نا امنی است و این احساس و تفکر بر تمام برداشت ها و رفتارش اثر گذاشته است.
در جلسات آتی طرحواره ها و روش های مقابله با آنها را ادامه خواهیم داد.
.

طرحواره ها که اغلب در سالهای اولیه کودکی و بر اساس اتفاقات مهم آن دوره شکل می گیرند، نشانگر برداشت ما از خودمان، دنیای پیرامون و افراد مرتبط با ماست.
اگر نیازهای مهم ما در جریان مراحل رشدی به حد کافی ارضا نشوند، احتمال شکل گیری برخی طرحواره ها وجود خواهد داشت. البته عدم ارضای نیازها برای همه افراد تبعات یکسانی به دنبال نخواهد داشت. شکل گیری طرحواره ها حاصل تعامل طبیعت و سرشت ما با شرایط محیطی پیرامون ما در دوران اولیه رشدی است.
اولین نیاز بنیادی در هر فرد نیاز به دلبستگی ایمن است. یعنی نیاز به داشتن مراقبی حساس به نیازهایمان و پاسخگو به آنها، امن، در دسترس و با ثبات. فقدان چنین شرایطی منجر به شکل گیری طرحواره های حوزه “بریدگی و طرد” می شود که حاصل آن فردی است که احساس بی ارزشی، نقص، دوست داشتنی نبودن و انزوا می کند و در برقراری روابط سالم با مشکلات جدی روبروست.
دومین نیاز رشدی کسب کفایت، خودمختاری و هویت مستقل است. ارضا نشدن این نیاز موجب شکل گیری طرحواره های حوزه “خودگردانی و عملکرد مختل” می شود. حاصل آن فردی است با احساس بی کفایتی، وابسته، نگران نسبت به آسیب و شکست.
سومین نیاز رشدی،درک موانع و محدودیت های منطقی در دنیای پیرامون و احترام به حریم دیگران است. تحقق نیافتن این شرایط منجر به شکل گیری طرحواره های “محدودیت مختل” می شود. چنین افرادی غالبا خودخواه، خودمحور و تکانشی هستند.
دسته چهارم نیازها مربوط به آزادی در جهت بیان خواسته ها و احساسات خود است. نبود چنین شرایطی منجر به شکل گیری طرحواره های “دیگر جهت مندی” می شود. چنین افرادی مستعدند که مطیع و بسیار خوددار باشند و نیازهای دیگران را در الویت بگذارند.
دسته آخر نیازهای رشدی به بازی و لذت و خودانگیختگی مربوط می شود. مهیا نشدن این شرایط زمینه ساز طرحواره های “گوش به زنگی و بازداری” است که دارندگان آن بسیار کمالگرا، سختگیر و وسواسی هستند و قادر به لذت بردن از زندگی نیستند.

https://www.youtube.com/watch?v=CsKyowMC3pw

دانلود ویدئو

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *